زمینه های بازتولید ناسیونالیسم در کومه له
محمد فتاحی، آوریل ۰۷
m.fatahi@gmail.com
علیرغم شکست و بی افقی ناسیونالیسم کرد، علیرغم بحران در احزاب ملی، چرا ناسیونالیسم یک سهامدار ثابت و یک مدعی ثابت قدم در حیات کومه له است ؟ چرا راست درون کومهله در هر تند پیچی به عنوان مشتری جدید سرنوشت آن سازمان پا به عرصه فعالیت با پرچم علنی میگذارد؟ جمع راست های درون کمیته مرکزی کومهله چرا باز هم سربلندتر از قبل مدعیاند؟ نکات زیر در پاسخ به این سؤال است.
کمونیسم کومه له یک کمونیسم ملی است. این موجبات اصلی زندگی مداوم ملی گرایی و ناسیونالیسم در این سازمان را فراهم میکند. منظور از کمونیسم ملی، ترکیب سیاسی کمونیسم و ناسیونالیسم است. سازمان های چپ ایرانی با تفاوت های کم و زیاد، و صرفنظر از رنگ ملی شان، مجموعا در این کاتاگوری قرار میگیرند. البته این خصلت عمومی چپ رادیکال(سنتی) در دنیای امروز است. رابطه این چپ در درون کومه له بطور اخص در رابطه با ناسیونالیسم کرد است. ناسیونالیسم یک سهامدار ثابت دنیای این نوع چپ است. کومه له هم از این استثناء نیست.
اما بگذارید به جای این حکم کلی، در یک نگاه به سیاست های رسمی این سازمان علل سهامدار بودن ناسیونالیسم در حیات کومه له را برشماریم:
جایگاه "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" در سیاست ناظر بر پراتیک کومه له
کومه له در سیاست استراتژیک خود اصل "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" را دنبال میکند. با این سیاست ایران مجمع الجزایر ملل ملون است، و سران خود گمارده این ملل هم حق دارند سرنوشت مردم منتسب به ملیت و قومیت شان را تعیین کنند. با این سیاست، سازمان ها و احزاب ملی و قومی نوع دمکرات و زحمتکشان کردستان در مناطق دیگر ایران و تحرکات سیاسی متاثر از آنها در جامعه مورد حمایت بی قید و شرط کومه له است. دفاع این سازمان از حرکت به شدت ارتجاعی و شبه فاشیستی آذربایجان، حرکات قومی الاحواز در خوزستان از این سیاست استراتژیک ناشی میشود. کومه له با این سیاست علیرغم عدم شرکتش در تشکل ملی- قومی "کنگره ملل ایران" عملا در کنار آنها و حامی تحرکات سیاسی متاثر از آنها قرار دارد. تنها تفاوت مخالفت کومه له با دخالت و حمله نظامی آمریکا در ایران، و نقش ابزاری این "کنگره" در خدمت سیاست های آمریکا برای ایجاد سناریوی سیاه در ایران است. این سیاست ناسیونالیسم را رسما شریک ثابت در کومهله میکند. یک عنصر اساسی در هم جنبشی کردن راست و چپ درون کومهله و زندگی آنها در یک بستر مشترک همین سیاست احترام همه جانبه به ملی گرایی در این سازمان است. در مجادلات علنی اخیر راست و چپ در کمیته مرکزی این سازمان، جواب صلاح مازوجی به مینه حسامی وقتی وارد تفاوت خود در مساله حق تعیین سرنوشت با وی میشود و میگوید ایران کشوری است کثیر الملله، پرده از هم بستری این چپ با ناسیونالیسم کرد درون خود بر میدارد. صلاح مازوجی در این مورد در مقابل ناسیونالیسم قومی کاملا سپر میاندازد و انگ سیاسی ناسیونالیسم بر مردمی که با زبانهای مختلف در کنار هم زندگی میکنند برسمیت می شناسد و هم موضعی و هم جنبشی بودن خود را با ناسیونالیسم کرد را بیان میکند.
صدور شناسنامه ملی برای شهروندان جامعه
اشکال دیگر در سیاست کومهله تقسیم بندی مردم ایران به ملل و ملت، و صدور شناسنامه و هویت ملی به آحاد شهروندان این جامعه است. از نتایج تبعی این سیاست، برشماری مجموعه ای مختصات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... برای تعریف "ملت" است. با این سیاست، کارگر و سرمایه دار منتسب به ملل مد نظر کومهله اعضای یک مجموعه با منافع مشترک اند. با این سیاست کارگر کومهله ای باید بپذیرد که در کردستان همراه سرمایه دار کرد ملت کرد را تشکیل میدهد و از منفعت مشترک معین و مشخصی با این طبقه برخوردار است.
این مسئله موجبات حمایت کومهله از فرهنگ ملی، سنن ملی، آداب و رسوم ملی و..بقیه فراورده های سیاسی فرهنگی ملی "ملت کرد" را فراهم میکند. نتیجه عملی تر این سازش در جامعه، سازش کومهله با سنن کهنه ای است که زن و جوان در کردستان امروز با آن درگیر است. اگر کومه له در جنبش رهایی زن در کردستان ناتوان از جلب فعالین آن عرصه به اتخاذ سیاست های خویش است، و اگر جوان چپ دانشجوی امروزی در دانشگاههای کردستان و خارج کردستان با شعار آزادی و برابری حرکت خود را به سیاست کومه له نزدیک نمیداند، ناشی از این سیاست کومه له در چسبیدن به سنن کهنه و عتیق ملی است. در تشکیلات علنی و اردوگاههای نظامی کومه له هم جای تنگ برای زنان، برخورد ناموس پرستانه و اخراج به اتهامات اخلاقی، همچنین محدودیت های سنتی در مقابل جوانان دختر و پسر ناشی از عملکرد این سیاست ملت گرایانه و ناسیونالیستی در عمق باورهای این سازمان است.
جایگاه ایدئولوژیک-شعاری شعار انقلاب کارگری در سیاست کومهله
کومهله در ردیف سازمانهای چپ هوادار انقلاب کارگری است. اما مثل بقیه چپ سنتی، این شعار استراتژیک قبل از اینکه قطب نمای سیاسی این سازمان در حرکت رو به پیش باشد، نشان یک تعلق ایدئولوژیک و یک تمایل سیاسی عقیدتی به آن است. به همین دلیل چپ درون کومه له دفاعی سنتی، غیر سیاسی و ایدئولوژیک از انقلاب کارگری دارد. این نوع چپ از اتخاذ تاکتیک برای رسیدن به آن استراتژی ناتوان است. در فاصله امروز تا انقلاب کارگری، به جز دفاع از "حق ملل در تعیین سرنوشت" معلوم نیست کدام تاکتیک منتج از این استراتژی در پراتیک این سازمان نقش دارد. به دلیل همین ناتوانی از اتخاذ تاکتیک به موقع در برخورد به وقایع مختلف، دنباله رو مداوم اتفاقات است. برای برخورد به احتمالات گوناگون در سیاست ایران، و برای برخورد به امر سرنگونی در اشکال مختلف هم بی سیاست است. ظاهرا شعار خشک آزادی، برابری، حکومت کارگری جواب همه چیز است. در مقطع ابتکار کورش مدرسی در تبدیل شعار آزادی، برابری به سیاست دخالتگرانه حککا، بعضی از کادرهای بالای کومه له همراه با بقیه چپ سنتی آنرا به نقد کشیده و بورژوایی نامیدند. در مقابل، کومه له مثل بقیه چپ در مقابل آن سکوت کرد. بعدها، توده ای شدن این شعار فاکتور اصلی در تحمیل خود به کومه له و بقیه چپ شد.
بعلاوه، کومه له نسبت به جنبش سرنگونی بی سیاست است. به همین دلیل کل اردوی این نوع چپ در مقابل اتفاقات جاری دنباله رو بی سیاست وقایع سیاسی روز است. نتیجتا، امروز جنبش قومی در فلان گوشه کشور حمایت میشود، فردا جنبش پشت آزادی و برابری، و پس فردا بسته به اتفاقات سیاسی آن روز جنبش و تحرک دیگری کومهله را به دنبال خود می کشد. این بی سیاستی چپ درون کومه له برای دخالت موثر در وقایع جاری به نوبه خود به سیاست راست در این سازمان میدان میدهد. وقتی جناح راست درون رهبری کومهله از نافعال بودن این سازمان در حمایت از "مبارزه ملل" انتقاد میکند، از فرصت غیبت سیاست روشن سوسیالیستی برای عملی کردن سیاست خود استفاده میکند. محیط جغرافیایی فعالیت کومهله یک ناسیونالیسم سنت دار و تاریخا جا افتاده دارد، که موجب فشار مداوم بر کومهله و پراتیک اجتماعی آن است. فشار ناسیونالیسم در بیرون و غیبت سیاست و تاکتیک دخالتگر سوسیالیستی از طرف چپ آن، زمینه دیگری برای بازتولید ناسیونالیسم در حیات این سازمان اند.
غیبت نقد جدی فدرالیسم در سیاست کومهله
در کردستان نقد کومه له به فدرالیسم مطلقا در جهت افشای آن نیست. تمام انتقاد کومه له به این طرح، ناکافی بودن آن برای رفع ستم ملی در کردستان است. در حالیکه فدرالیسم پروژه ای برای خون پاشی به جامعه است، برای جنگ قومی در بخش عمده شهرهایی از کردستان و آذربایجان است که مردمان منتصب به دو ملیت در کنار هم زندگی میکنند. فدرالیسم پروژه بالکانیزه کردن ایران و طرح جنگ خونین در عمده ترین شهرهای ایران، منجمله در تهران برای تعیین هویت قومی و مشخص کردن مرزهای حکومت فدرال در این مناطق است. از طرف دیگر، طرح فدرالیستی برای تعیین مرزهای قومی سیستم فدرالی، تعیین هویت قومی ملی برای هر شهروندی را به یک ضرورت تبدیل میکند. این طرح هویت انسانی را قربانی هویت کاذبی میکند که به تبعیت عمر این سیستم، همیشگی و ابدی است.
نبود مرزبندی با قوم پرستی سازمان زحمتکشان
در مقابل سازمان زحمتکشان، نقد جدی به ناسیونالیسم آن ندارد. اگر آمریکایی گری زحمتکشان در این دوره و هواداری آن از پروژه دوم خرداد در دوره قبل را حذف کنید، انتقادات کومه له به آن بی رنگ است.
کومه له به قوم پرستی سازمان زحمتکشان انتقادی ندارد. سازمان زحمتکشان به تبعیت از قوم گرایی اش، استان ایلام و لرستان را هم جزو مناطق کردنشین کشور محسوب میکند. دلیل آنها برای تعیین این هویت، ارتباط قومی و خونی آن مردم با " کرد" است! اگر ناسیونالیسم کرد زبان کردی را عنصر اصلی در تعیین هویت ملی میداند، مردم در مناطق نامبرده از این ویژگی هم بی بهرهاند. نتیجتا هیچ مستمسکی به جز "خون" نمیتواند آنها را "کرد" کند. این است که از نظر ناسیونالیست های افراطی کرد، در رگ مردمان آن استانها "خون کرد" جاری است. تعقیب این سیاست در عمل به فاشیسم می انجامد، چون انسان را با تکیه بر تعلقات خونی و نژادی از هم جدا میکند.
عنصر دیگری که فاشیسم در سازمان زحمتکشان را بردوام میکند، تعریف پیوند سیاسی این سازمان با اسم کومه له است. سازمان زحمتکشان یک سازمان تماما آمریکایی و در کنار مجاهدین یک عنصر سناریوی سیاه در ایران امروز است. اینها نه ادامه کنگره ها و سیاست ها و مصوبات رسمی سابق کومه له اند. نه ربطی به گوشه ای از استراتژی کومه له دارند. نتیجتا اینها هیچ راهی ندارند جز خود و هویت سیاسی خود را به "خون کومه له" آویزان کنند و به سیاست شهیدخوری روی بیاورد. تنها با اعتقاد به این پیوند خونی میشود سازمان سرهم بندی شده آنها را آن کومه له ای نامید که در دهه بعداز حاکمیت جمهوری اسلامی تاریخ کردستان را متحول کرده است. شهیدخوری و آویزان کردن خود به جانباختگان تنها سوراخی است که به آنها مجال میدهد تا خود را به کومه له منتسب کنند. اینها مدعی اند که اگر سیاست و آرمان و اهداف آن شهدا به زحمتکشانیها بیربط است، ولی خون شان یکی است: خون کومه له ای! هیات هآی "حسن نیت" میانجیگر برای بردن کومهله به مسیر آمریکایی سازمان زحمتکشان بخشا از زاویه این "پیوند خونی" این دو سازمان برای نزدیک کردن شان به هم تقلای مذبوحانه میکنند.
ناتوانی در تشخیص این عناصر فاشیستی در سیاست و هویت سازمان زحمتکشان، موجب شده تا دوستان کومه له نقد ما به زحمتکشانیها را افراطی ارزیابی کنند.
در کنار اینها، تقسیم بندی جامعه ایران و دادن هویت ملی به آحاد شهروندان این جامعه، سیاست معتبر در سازمان کومه له و زحمتکشان هر دو است. هر دو آنها ایران را سرزمین ملل و اقوام تعریف میکنند. مواضع مشترک آنها در قبال تحرکات قومی در گوشه و کنار کشور، ناشی از همان ملی گرایی مشترک در آنهاست. گر مینه حسامی به نافعال بودن کومهله در عرصه حمایت از "حقوق ملل" انتقاد میکند، همین نقطه ضعف آنرا برای تعرض راست روانه به آن بدست گرفته است.
نقطه ضعف "حزب" داشتن
برای چپ درون کومه له "حزب کمونیست ایران" نه سنگری در دفاع از کمونیسم، که تابلویی برای توجیه عرض ادب خود به بارگاه ناسیونالیسم کرد، انجام هر نوع همکاری و ابراز دوستی ای با ناسیونالیسم کرد و احزاب مربوطه با توجیه "دیپلوماسی" بوده و هست. نیرو نگرفتن این "حزب" در خارج مرزهای کردستان نه ناشی از محل تولد رهبران آن، که بی ربطی آن به سیاست و چپ در ایران و نقش ابزاری آن در دست کومهله برای ایفای نقش در کردستان است. اینها اگر تحت نام کومهله فعالیت کنند، ناچار میشوند تفاوت های سیاسی خود با جریاناتی از نوع زحمتکشان را بیان کنند. زندگی زیر تابلوی حزب کمونیست ایران آنها را از انجام این کار معاف کرده است. چپ سطحی این سازمان البته واقعا فکر میکند بقای این اسم وسیله مصونت سازمان شان در مقابل ناسیونالیسم است، اما همین وجود لاوجود این "حزب" یک نقطه ضعف این چپ و سنگری برای تعرض مداوم راست به بهانه ناکارایی آن است.
ناتوانی در مقابله با راست،
علقه های جنبشی چپ و راست درون کومهله محکمتر از اختلافات و حتی جنگ و جدال مقطعی لفظی و غیر لفظی آنان با هم بوده و هست. به همین دلیل نبرد چپ علیه راست این سازمان با شمشیر چوبین است. این نوع مماشات سیستماتیک این چپ با راست درون خود، چشم طمع مداوم راست به آن سازمان را همیشه باز گذاشته است. بلند کردن پرچم سال ۲۰۰۰ عبدالله مهتدی یک بار دیگر توسط عده ای دیگر درون کومه له تحت عنوان کومه له کردستانی، آنهم بعداز شکست پروژه زحمتکشانیها، نشان از عدم تحرک این چپ و تردیدها و ددولی ها و عدم قاطعیت این چپ در مقابل راست جدبد درون کومه له است. اینها از عدم قاطعیت این چپ در مقابل خود به نام کومه له چشم طمع دوخته اند. با شکست پروژه زحمتکشانیها در "بازسازی" یک کومهله کردی، راست جدید زیر علم "کومهله کردستانی" خواب احیای همان پروژه را اما در دوره جدید در پیش گرفته اند.
درجه بنیانگذار و مرید و مرشد فواد بودن بعضی از اینها تنها تزئین بخش یک ادعای به شدت ضد فوادی در سیاست "کومهله کردستانی" آنهاست.
البته در قدرت بودن ناسیونالیسم در کردستان عراق و ضعف کمونیسم در ایران و در نتیجه کم شدن فشار سیاسی ما روی آنها نیز به این وضعیت کمک میکند. مورد دوم مستقیما به ما حکمتیست ها و ضعف در فعالیت سیاسی نظامی ما برمیگردد. در کنار پیشروی جنبش آزادی و برابری در جامعه، سازماندهی یک گارد آزادی قدرتمندتر، یک فاکتور جدی در عقب راندن راست درون کومهله هم هست. راست درون کومهله باید بداند که نه فقط چپ در درون آن سازمان که حکمتیست ها را هم به جدال علیه خود دعوت کرده است. در ضمن باید ببینند که راه اندازی دوباره پروژه شکست خورده "کاک صلاح" در کومهله نه به تقویت، که به تضعیف شان می انجامد.