تبليغاتX
محمد فتاحی

محمد فتاحی

سردبیر نشر یه الکترونیکی پاسخ

::آغازين وبلاگ::

 

درباره

محمد فتاحی

m.fatahi@gmail.com
004407881885815

 

طراح قالب

طراح قالب

 

پشتيباني

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

چپ و راست در کومه‌له،واقعا اختلاف بر سر چیست؟ جدل مینه حسامی و صلاح مازوجی

 چپ و راست در کومه‌له،واقعا اختلاف بر سر چیست؟ جدل مینه حسامی و صلاح مازوجی

 

محمد فتاحی مه ۰۷

مقدمه
جدل قلمی و علنی مینه حسامی و صلاح مازوجی از اعضای کمیته مرکزی کومه‌له تماشایی است، نه به خاطر وجود نکته تازه ای در آنها، بلکه به دلیل اعتماد به نفس اولی برای پیشبرد پروژه ای که خود وی در سالهای گذشته از دل بستن به آن عاجز ماند.

اختلاف نظر در کومه‌له بر سر فعالیت با یا بدون استفاده از عنوان حزب کمونیست ایران، نه پدیده جدیدی، که تاریخی چندین ساله دارد. سالهاست که این بحث میآید و میرود و تمام نمیشود. یک تفاوت امروزی بحث، ارائه علنی تر آن در سطح نشریات و سایت های اینترنتی است، که آنهم مدیون طمع نشریات ناسیونالیست کردستان عراق در فشار آوردن به لایه راست کومه‌له برای ابراز نظر علنی تر و پر سر و صدا تر است. روزنامه های "کرد" رفتند سراغ آنها تا از این طریق به خوانندگان شان بقبولانند که بحران موجود فقط پای احزاب راست را نگرفته است، چپ هم مشکل و معضل دارد. این تقلایی برای ایجاد تشویش در اذهان در مقابل رو آوری اجتماعی به چپ است...
راست درون کومه‌له بدنبال شکست پروژه زحمتکشان در تبدیل شدن به کومه‌له، و چند شقه شدن دمکرات، جدی تر از سابق به کومه‌له دل بسته و برای تبدیل آن به کومه‌له مد نظر خود وظیفه جدی تری قایل شده است.

در بحث جاری، جناح چپ درون کومه‌له از بقای عنوان "حزب کمونیست ایران" برای تن ندادن به تغییر در استراتژی کومه‌له استفاده میکند، در حالیکه دوستان جناح راست این سازمان مقابله با آن را برای خود یک منبع جذب نیرو در درون طیف این سازمان دیده اند. چپ این سنگر را محل ایستادگی در مقابل راست ارزیابی میکند، در حالیکه به دلیل مقوایی بودن خاکریزهای اطراف این نقطه ضعیف، راست هم آنرا محل بیشترین عملیات ایذائی واحدهای خود و در سوراخ کردن چپ یافته است. به این سنگر ظاهرا استراتژیک برای هر دو، بعدا برمیگردم، اما مثل هر جنگی در دنیای واقعی، هدف نه خود این سنگر، که فتح خود قلعه است.

زربافت خوش خط و خال کاک مینه در جوابیه اش به صلاح مازوجی دو نخ اصلی دارد. نفرت و خصومت. نفرت از منصور حکمت و خصومت در مقابل تاریخ کمونیستی این سازمان.
آنطوریکه از طرف نامبرده صراحتا اعلام میشود، هدف نه تسخیر ساده سازمان فعلی توسط هواداران "کومه‌له کردستانی"(ک ک)، که بازسازی آن به نفع آرمانها و اهداف کاملا متفاوت دیگریست. ایشان در بحث "دو درک متفاوت از کومه‌له" به روشنی مینویسد، "واقعیت این است که کومه‌له ای که رفیق صلاح از روی ذهن خویش میسازد، با کومه‌له ای که من از آن بحث کرده ام، زمین تا آسمان فرق دارد." کومه‌له ایدآل صلاح مازوجی همین است که هست؛ اگر کومه‌له دیگری میخواستند، جناح راست آن سازمان، بویژه به دنبال انشعاب زحمتکشانیها، ناتوان از ایجاد ممانعت جدی در مقابل آن است.
بنابراین برای رسیدن به آن کومه‌له متفاوت کاک مینه، کومه‌له فعلی باید زمین تا آسمان تغییر کند. برای این کار هم نه فقط بازسازی در شکل و عنوان، که باید پاکسازی سیاسی ایدئولوژیک بشود. برای این هدف ساختمان کومه‌له باید از بار سنگین تاریخی که "دست ساز" منصور حکمت است، تخلیه شود. برای آنهم باید تک تک آثار وی، از "عضویت کارگری، سیاست سازماندهی، استراتژی کنگره ششم کومه‌له، بیانیه حقوق پایه ای مردم در کردستان، شعار استراتژیک آزادی، برابری، حکومت کارگری ... و تک تک مقالات و نوشته ها و کتب و اسناد آن دوره رسما دور ریخته و از اذهان و تاریخ آن پاک شوند. تکرار داستان ملال آور سرزنش به خاطر افتخار همسنگری با حکمت و قرائت صدها باره دست نوشته های کهنه کاک عبدالله، و رگبار مکرر این جنگنده عصبی حتی به سایه خود از ترس نزدیکی مجدد این شبح خوفناک، در خدمت یک خانه تکانی سیاسی تاریخی است.
آقای حسامی در بحث کومه‌له ای که آرزو دارد، مینویسد: "کومه‌له مد نظر ما ادامه و تکامل طبیعی کومه‌له ایست که رفیق فواد مصطفی سلطانی در راس آن قرار داشت...". عبارت "تکامل طبیعی" را باید به دقت مد نظر گرفت.
این یعنی دوره ای که کومه‌له به غیراز یک جهتگیری کلی چیزی نگفته است. دوره ای که کومه‌له تقریبا یک کپی تمام عیار از "کومه‌له رنجدران" زیر هدایت سیاسی نوشیروان مصطفی، یعنی کسی است که بعدها نوشت که هیچگاه به کمونیسم و مارکسیسم عقیده نداشته است. اصطلاح کردی "سرکردایتی"(رهبری) در اوایل کومه‌له هم از عناوین مورد استفاده آنها به عاریت گرفته شده بود. خود کادرهای رهبری کومه‌له هم برای کسب تجربه مدت های معینی در صفوف آن سازمان و اتحادیه میهنی کردستان مشغول انجام ماموریت بوده اند. این یعنی دوره قبل از کنگره دوم و سوم کومه‌له که هنوز حزب کمونیست ایران تشکیل نشده بوده است، و کومه‌له از نظر وی میتوانست با طی کردن روند "تکامل طبیعی" به همان پدیده ای تبدیل شود که کومه‌له رنجدران کردستان عراق در درون اتحادیه میهنی به سمت نیروی امروزی دگردیسی پیدا کرد. در این بحث تنها جایی که مینه حسامی منتقد عبدالله مهتدی ظاهر میشود، دوره کنگره های دوم و سوم این سازمان زیر سایه نقش موثر عبدالله مهتدی کمونیست است، که در به چپ چرخیدن این سازمان و در پیش گرفتن یک استراتژی کمونیستی تاثیر مهم و انکارناپذیر داشته است. مینه حسامی آن دوره ها را جزو روند رو به رشد "طبیعی" ارزیابی نمیکند. از نظر وی از این مقطع به بعد، گرایشی غیر خودی و بیگانه با "کومه‌له خودمانی" وارد حیات آن سازمان شده، که با داست کاری در آن، آنرا از مسیر "طبیعی" خود منحرف میکند.
کومه‌له قبل از "دست کاری" و "منحرف" شدن توسط خط حکمت، علیرغم کارهای عظیمی که کرده بود، هنوز به کارگر رجوع نکرده و به فکر سازماندهی آن طبقه نیفتاده بود، هنوز علیه مذهب دهن نگشوده بود، هنوز به زن اجازه ورود به صفوف پیشمرگانش را نداده بود، و در کنار اینها به نماینده سازمان مذهبی مجاهدین خلق، مسعود رجوی هم به عنوان نماینده مردم کردستان رای داده بود.


با این سابقه، اگر کسی برود و خدمت مینه حسامی عرض کند که فواد مصطفی سلطانی خود را کمونیست میدانست و آرزوی تابیدن خورشید حزب کمونیست را داشت و در آینده برایش میکوشید، جواب میگیرد که چه معلوم کاک فواد امروز جواب امثال ایشان و عبدالله مهتدی را به استراتژی کومه‌له امروز نمیداد؟ اگر تعصب ایدئولوژیک چشم واقعبین ما را نتواند کور کند، این یک پاسخ واقعی است. فواد، آن انسان بزرگ عصر خود سالهاست در "تاله سوار" در کنار بقیه عزیزان کمونیستش آرمیده است. او درست مثل حکمت و مارکس و بقیه بزرگان این جنبش مسؤلیتی در قبال کار و نقش آیندگانی که به اسم او به سیم آخر زده اند، ندارد. کومه‌له امروز را به همین دلیل، نه فؤاد و حکمت و مارکس، که توازن قوای فعلی دارندگان نقش در آن سازمان جهت میدهد.

در ادامه این نوشته، به دفاعیات جالب کاکه مینه از مارکس و انگلس و تئوری ساختن حزب کارگری وی خواهم پرداخت. نگاهی هم دقیق تر به کمپین ضد حکمتی ایشان برای بازسازی و پاکسازی کومه‌له و ادامه راهی که کاک عبدالله در نشریه "افق سوسیالیسم" برای ایجاد تغییرات ایدئولوژیک در کومه‌له آن زمان در پیش گرفت و در سایه سکوت چپ کومه‌له، آنرا تا چند متری فروش در بازار برد. همچنین به دفاعیات شورانگیز دوست عزیز صلاح مازوجی از حزبی که سالهاست تابلوی عنوانش را به ناحق بر سر در کومه‌له نصب کرده و از این طریق سیبلی برای تیراندازی های راست به تن کومه‌له تامین نموده، خواهم پرداخت. آنجا نشان خواهم داد که این دفاع پرهیجان از موجودی لاموجود، نه تعرضی به راست، که گریزی آشکار از یک دفاع روشن سوسیالیستی از کومه‌له ای شایسته آن تاریخ عظیم است.

ادامه دارد.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:37 توسط محمد فتاحی | 

زمینه های بازتولید ناسیونالیسم در کومه له

 

زمینه های بازتولید ناسیونالیسم در کومه له

محمد فتاحی، آوریل ۰۷

m.fatahi@gmail.com

علیرغم شکست و بی افقی ناسیونالیسم کرد، علیرغم بحران در احزاب ملی، چرا ناسیونالیسم یک سهامدار ثابت و یک مدعی ثابت قدم در حیات کومه له است ؟ چرا راست درون کومه‌له در هر تند پیچی به عنوان مشتری جدید سرنوشت آن سازمان پا به عرصه فعالیت با پرچم علنی میگذارد؟ جمع راست های درون کمیته مرکزی کومه‌له چرا باز هم سربلندتر از قبل مدعی‌اند؟ نکات زیر در پاسخ به این سؤال است.

کمونیسم کومه له یک کمونیسم ملی است. این موجبات اصلی زندگی مداوم ملی گرایی و ناسیونالیسم در این سازمان را فراهم میکند. منظور از کمونیسم ملی، ترکیب سیاسی کمونیسم و ناسیونالیسم است. سازمان های چپ ایرانی با تفاوت های کم و زیاد، و صرفنظر از رنگ ملی شان، مجموعا در این کاتاگوری قرار میگیرند. البته این خصلت عمومی چپ رادیکال(سنتی) در دنیای امروز است.  رابطه این چپ در درون کومه له بطور اخص در رابطه با ناسیونالیسم کرد است. ناسیونالیسم یک سهامدار ثابت دنیای این نوع چپ است. کومه له هم از این استثناء نیست.
 اما بگذارید به جای این حکم کلی، در یک نگاه به سیاست های رسمی این سازمان علل سهامدار بودن ناسیونالیسم در حیات کومه له را برشماریم:

جایگاه "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" در سیاست ناظر بر پراتیک کومه له

کومه له در سیاست استراتژیک خود اصل "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" را دنبال میکند. با این سیاست ایران مجمع الجزایر ملل ملون است، و سران خود گمارده این ملل هم حق دارند سرنوشت مردم منتسب به ملیت و قومیت شان را تعیین کنند. با این سیاست، سازمان ها و احزاب ملی و قومی نوع دمکرات و زحمتکشان کردستان در مناطق دیگر ایران و تحرکات سیاسی متاثر از آنها در جامعه مورد حمایت بی قید و شرط کومه له است. دفاع این سازمان از حرکت به شدت ارتجاعی و شبه فاشیستی آذربایجان، حرکات قومی الاحواز در خوزستان از این سیاست استراتژیک ناشی میشود. کومه له با این سیاست علیرغم عدم شرکتش در تشکل ملی- قومی "کنگره ملل ایران" عملا در کنار آنها و حامی تحرکات سیاسی متاثر از آنها قرار دارد. تنها تفاوت مخالفت کومه له با دخالت و حمله نظامی آمریکا در ایران، و نقش ابزاری این "کنگره" در خدمت سیاست های آمریکا برای ایجاد سناریوی سیاه در ایران است. این سیاست ناسیونالیسم را رسما شریک ثابت در کومه‌له میکند. یک عنصر اساسی در هم جنبشی کردن راست و چپ درون کومه‌له و زندگی آنها در یک بستر مشترک همین سیاست احترام همه جانبه به ملی گرایی در این سازمان است. در مجادلات علنی اخیر راست و چپ در کمیته مرکزی این سازمان، جواب صلاح مازوجی به مینه حسامی وقتی وارد تفاوت خود در مساله حق تعیین سرنوشت با وی میشود و میگوید ایران کشوری است کثیر الملله، پرده از هم بستری این چپ با ناسیونالیسم کرد درون خود بر میدارد. صلاح مازوجی در این مورد در مقابل ناسیونالیسم قومی کاملا سپر میاندازد و انگ سیاسی ناسیونالیسم بر مردمی که با زبانهای مختلف در کنار هم زندگی میکنند برسمیت می شناسد و هم موضعی و هم جنبشی بودن خود را با ناسیونالیسم کرد را بیان میکند.


 صدور شناسنامه ملی برای شهروندان جامعه
اشکال دیگر در سیاست کومه‌له تقسیم بندی مردم ایران به ملل و ملت، و صدور شناسنامه و هویت ملی به آحاد شهروندان این جامعه است. از نتایج تبعی این سیاست، برشماری مجموعه ای مختصات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... برای تعریف "ملت" است. با این سیاست، کارگر و سرمایه دار منتسب به ملل مد نظر کومه‌له اعضای یک مجموعه با منافع مشترک اند. با این سیاست کارگر کومه‌له ای باید بپذیرد که در کردستان همراه سرمایه دار کرد ملت کرد را تشکیل میدهد و از منفعت مشترک معین و مشخصی با این طبقه برخوردار است.
 
 این مسئله موجبات حمایت کومه‌له از فرهنگ ملی، سنن ملی، آداب و رسوم ملی و..بقیه فراورده های سیاسی فرهنگی ملی "ملت کرد" را فراهم میکند.  نتیجه عملی تر این سازش در جامعه، سازش کومه‌له با سنن کهنه ای است که زن و جوان در کردستان امروز با آن درگیر است. اگر کومه له در جنبش رهایی زن در کردستان ناتوان از جلب  فعالین آن عرصه به اتخاذ سیاست های خویش است، و اگر جوان چپ دانشجوی امروزی در دانشگاههای کردستان و خارج کردستان با شعار آزادی و برابری حرکت خود را به سیاست کومه له نزدیک نمیداند، ناشی از این سیاست کومه له در چسبیدن به سنن کهنه و عتیق ملی است. در تشکیلات علنی و اردوگاههای نظامی کومه له هم جای تنگ برای زنان، برخورد ناموس پرستانه و اخراج به اتهامات اخلاقی، همچنین محدودیت های سنتی در مقابل جوانان دختر و پسر ناشی از عملکرد این سیاست ملت گرایانه و ناسیونالیستی در عمق باورهای این سازمان است.

جایگاه ایدئولوژیک-شعاری شعار انقلاب کارگری در سیاست کومه‌له
کومه‌له در ردیف سازمانهای چپ هوادار انقلاب کارگری است. اما مثل بقیه چپ سنتی، این شعار استراتژیک قبل از اینکه قطب نمای سیاسی این سازمان در حرکت رو به پیش باشد، نشان یک تعلق ایدئولوژیک و یک تمایل سیاسی عقیدتی به آن است. به همین دلیل چپ درون کومه له دفاعی سنتی، غیر سیاسی و ایدئولوژیک از انقلاب کارگری دارد. این نوع چپ از اتخاذ تاکتیک برای رسیدن به آن استراتژی ناتوان است.  در فاصله امروز تا انقلاب کارگری، به جز دفاع از "حق ملل در تعیین سرنوشت" معلوم نیست کدام تاکتیک منتج از این استراتژی در پراتیک این سازمان نقش دارد. به دلیل همین ناتوانی از اتخاذ تاکتیک به موقع در برخورد به وقایع مختلف، دنباله رو مداوم اتفاقات است. برای برخورد به احتمالات گوناگون در سیاست ایران، و برای برخورد به امر سرنگونی در اشکال مختلف هم بی سیاست است. ظاهرا شعار خشک آزادی، برابری، حکومت کارگری جواب همه چیز است.  در مقطع ابتکار کورش مدرسی در تبدیل شعار آزادی، برابری به سیاست دخالتگرانه حککا، بعضی از کادرهای بالای کومه له همراه با بقیه چپ سنتی آنرا به نقد کشیده و بورژوایی نامیدند. در مقابل، کومه له مثل بقیه چپ در مقابل آن سکوت کرد. بعدها، توده ای شدن این شعار فاکتور اصلی در تحمیل خود به کومه له و بقیه چپ شد.
بعلاوه، کومه له نسبت به جنبش سرنگونی بی سیاست است. به همین دلیل کل اردوی این نوع چپ در مقابل اتفاقات جاری دنباله رو بی سیاست وقایع سیاسی روز است. نتیجتا، امروز جنبش قومی در فلان گوشه کشور حمایت میشود، فردا جنبش پشت آزادی و برابری، و پس فردا بسته به اتفاقات سیاسی آن روز جنبش و تحرک دیگری کومه‌له را به دنبال خود می کشد. این بی سیاستی چپ درون کومه له برای دخالت موثر در وقایع جاری به نوبه خود به سیاست راست در این سازمان میدان میدهد. وقتی جناح راست درون رهبری کومه‌له از نافعال بودن این سازمان در حمایت از "مبارزه ملل" انتقاد میکند، از فرصت غیبت سیاست روشن سوسیالیستی برای عملی کردن سیاست خود استفاده میکند. محیط جغرافیایی فعالیت کومه‌له یک ناسیونالیسم سنت دار و تاریخا جا افتاده دارد، که موجب فشار مداوم بر کومه‌له و پراتیک اجتماعی آن است. فشار ناسیونالیسم در بیرون و غیبت سیاست و تاکتیک دخالتگر سوسیالیستی از طرف چپ آن، زمینه دیگری برای بازتولید ناسیونالیسم در حیات این سازمان اند.

غیبت نقد جدی فدرالیسم در سیاست کومه‌له
 در کردستان نقد کومه له به فدرالیسم مطلقا در جهت افشای آن نیست. تمام انتقاد کومه له به این طرح، ناکافی بودن آن برای رفع ستم ملی در کردستان است. در حالیکه فدرالیسم پروژه ای برای خون پاشی به جامعه است، برای جنگ قومی در بخش عمده شهرهایی از کردستان و آذربایجان است که مردمان منتصب به دو ملیت در کنار هم زندگی میکنند. فدرالیسم پروژه بالکانیزه کردن ایران و طرح جنگ خونین در عمده ترین شهرهای ایران، منجمله در تهران برای تعیین هویت قومی و مشخص کردن مرزهای حکومت فدرال در این مناطق است. از طرف دیگر، طرح فدرالیستی برای تعیین مرزهای قومی سیستم فدرالی، تعیین هویت قومی ملی برای هر شهروندی را به یک ضرورت تبدیل میکند. این طرح هویت انسانی را قربانی هویت کاذبی میکند که به تبعیت عمر این سیستم، همیشگی و ابدی است. 

نبود مرزبندی با قوم پرستی سازمان زحمتکشان
 در مقابل سازمان زحمتکشان، نقد جدی به ناسیونالیسم آن ندارد. اگر آمریکایی گری زحمتکشان در این دوره و هواداری آن از پروژه دوم خرداد در دوره قبل را حذف کنید، انتقادات کومه له به آن بی رنگ است.
کومه له به قوم پرستی سازمان زحمتکشان انتقادی ندارد. سازمان زحمتکشان به تبعیت از قوم گرایی اش، استان ایلام و لرستان را هم جزو مناطق کردنشین کشور محسوب میکند. دلیل آنها برای تعیین این هویت، ارتباط قومی و خونی آن مردم با  " کرد" است! اگر ناسیونالیسم کرد زبان کردی را عنصر اصلی در تعیین هویت ملی میداند، مردم در مناطق نامبرده از این ویژگی هم بی بهره‌اند. نتیجتا هیچ مستمسکی به جز "خون" نمیتواند آنها را "کرد" کند. این است که از نظر ناسیونالیست های افراطی کرد، در رگ مردمان آن استانها "خون کرد" جاری است. تعقیب این سیاست در عمل به فاشیسم می انجامد، چون انسان را با تکیه بر تعلقات خونی و نژادی از هم جدا میکند.
عنصر دیگری که فاشیسم در سازمان زحمتکشان را بردوام میکند، تعریف پیوند سیاسی  این سازمان با اسم کومه له است. سازمان زحمتکشان یک سازمان تماما آمریکایی و در کنار مجاهدین یک عنصر سناریوی سیاه در ایران امروز است. اینها نه ادامه کنگره ها و سیاست ها و مصوبات رسمی سابق کومه له اند. نه ربطی به گوشه ای از استراتژی کومه له دارند. نتیجتا اینها هیچ راهی ندارند جز خود و هویت سیاسی خود را به "خون کومه له" آویزان کنند و به سیاست شهیدخوری روی بیاورد. تنها با اعتقاد به این پیوند خونی میشود سازمان سرهم بندی شده آنها را  آن کومه له ای نامید که در دهه بعداز حاکمیت جمهوری اسلامی تاریخ کردستان را متحول کرده است. شهیدخوری و آویزان کردن خود به جانباختگان تنها سوراخی است که به آنها مجال میدهد تا خود را به کومه له منتسب کنند. اینها مدعی اند که اگر سیاست و آرمان و اهداف آن شهدا به زحمتکشانیها بیربط است، ولی خون شان یکی است: خون کومه له ای! هیات هآی "حسن نیت" میانجیگر برای بردن کومه‌له به مسیر آمریکایی سازمان زحمتکشان بخشا از زاویه این "پیوند خونی" این دو سازمان برای نزدیک کردن شان به هم تقلای مذبوحانه میکنند.
ناتوانی در تشخیص این عناصر فاشیستی در سیاست و هویت سازمان زحمتکشان، موجب شده تا دوستان کومه له نقد ما به زحمتکشانیها را افراطی ارزیابی کنند.

در کنار اینها، تقسیم بندی جامعه ایران و دادن هویت ملی به آحاد شهروندان این جامعه، سیاست معتبر در  سازمان کومه له و زحمتکشان هر دو است. هر دو آنها ایران را سرزمین ملل و اقوام تعریف میکنند. مواضع مشترک آنها در قبال تحرکات قومی در گوشه و کنار کشور،  ناشی از همان ملی گرایی مشترک در آنهاست. گر مینه حسامی به نافعال بودن کومه‌له در عرصه حمایت از "حقوق ملل" انتقاد میکند، همین نقطه ضعف آنرا برای تعرض راست روانه به آن بدست گرفته است.
 

نقطه ضعف "حزب" داشتن
برای چپ درون کومه له "حزب کمونیست ایران" نه سنگری در دفاع از کمونیسم، که تابلویی برای توجیه عرض ادب خود به بارگاه ناسیونالیسم کرد، انجام هر نوع همکاری و ابراز دوستی ای با ناسیونالیسم کرد و احزاب مربوطه با توجیه "دیپلوماسی" بوده و هست. نیرو نگرفتن این "حزب" در خارج مرزهای کردستان نه ناشی از محل تولد رهبران آن، که بی ربطی آن به سیاست و چپ در ایران و نقش ابزاری آن در دست کومه‌له برای ایفای نقش در کردستان است. اینها اگر تحت نام کومه‌له فعالیت کنند، ناچار میشوند تفاوت های سیاسی خود با جریاناتی از نوع زحمتکشان را بیان کنند. زندگی زیر تابلوی حزب کمونیست ایران آنها را از انجام این کار معاف کرده است. چپ سطحی این سازمان البته واقعا فکر میکند بقای این اسم وسیله مصونت سازمان شان در مقابل ناسیونالیسم است، اما همین وجود لاوجود این "حزب" یک نقطه ضعف این چپ و سنگری برای تعرض مداوم راست به بهانه ناکارایی آن است.

ناتوانی در مقابله با راست،
علقه های جنبشی چپ و راست درون کومه‌له محکمتر از اختلافات و حتی جنگ و جدال مقطعی لفظی و غیر لفظی آنان با هم بوده و هست. به همین دلیل نبرد چپ علیه راست این سازمان با شمشیر چوبین است. این نوع مماشات سیستماتیک این چپ با راست درون خود، چشم طمع مداوم راست به آن سازمان را همیشه باز گذاشته است. بلند کردن  پرچم سال ۲۰۰۰ عبدالله مهتدی یک بار دیگر توسط عده ای دیگر درون کومه له تحت عنوان کومه له کردستانی، آنهم بعداز شکست پروژه زحمتکشانیها، نشان از عدم تحرک این چپ و تردیدها و ددولی ها و عدم قاطعیت این چپ در مقابل راست جدبد درون کومه له است. اینها از عدم قاطعیت این چپ در مقابل خود به نام کومه له چشم طمع دوخته اند. با شکست پروژه زحمتکشانیها در "بازسازی" یک کومه‌له کردی، راست جدید زیر علم "کومه‌له کردستانی" خواب احیای همان پروژه را اما در دوره جدید در پیش گرفته اند.
 درجه بنیانگذار و مرید و مرشد فواد بودن بعضی از اینها تنها تزئین بخش یک ادعای به شدت ضد فوادی در سیاست "کومه‌له کردستانی" آنهاست.

 البته در قدرت بودن ناسیونالیسم در کردستان عراق و ضعف کمونیسم در ایران و در نتیجه کم شدن فشار سیاسی ما روی آنها نیز به این وضعیت کمک میکند. مورد دوم مستقیما به ما حکمتیست ها و ضعف در فعالیت سیاسی نظامی ما برمیگردد. در کنار پیشروی جنبش آزادی و برابری در جامعه، سازماندهی یک گارد آزادی قدرتمندتر، یک فاکتور جدی در عقب راندن راست درون کومه‌له هم هست.  راست درون کومه‌له باید بداند که نه فقط  چپ در درون آن سازمان که حکمتیست ها را هم به جدال علیه خود دعوت کرده است. در ضمن باید ببینند که راه اندازی دوباره پروژه شکست خورده "کاک صلاح" در کومه‌له نه به تقویت، که به تضعیف شان می انجامد.



+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:26 توسط محمد فتاحی | 

حکمت در جدل ناسیونال کومه‌له‌ ها

 

حکمت در جدل ناسیونال کومه‌له‌ ها

محمد فتاحی
m.fatahi@gmail.com

آوریل ۰۷
عامل محرکه این نوشته کوتاه، جدل های طیف هایی از ناسیونالیست های چپ و راست در درون و بیرون کومه له فعلی با هم، و حمله هاى یک در میان به کمونیسم کارگری و منصور حکمت در جنگ جناحی شان برای تصاحب کومه له است. علیرغم تلون لایه های تاریخی ذخیره شده این خصومت کور علیه منصور حکمت در این جنگ، جنس  اما یکی است.

 آخرین نوشته معترض به حضور کمونیسم کارگری در کومه له شکایت نامه تنظیم شده به امضای دوست عزیز ستار اویهنگ در سایت آزادی بیان است. این نوشته، صرفنظر از موقعیت تشکیلاتی امضای پای آن، تمایلات طیف قابل توجهی از طیف کومه له ای های خارج کشور را نمایندگی میکند. این نوشته ضمن جدل با طیف مقابل خود، که از نظر نویسنده اش به سازمان زحمتکشان نزدیک ترند، به مصاحبه رضا مقدم  و فریدن ناظری در تلویزیون کومه له اعتراض کرده و شرط حضور آنها را انتقاد از حرکت شان در ترک کومه له در سالهای اواخر دهه نود میداند. از نظر این کومه له ایها، ترک داوطلبانه کادرهای کومه‌له در همراهی با منصور حکمت، خیانتی در حق کومه‌له و "خلق کرد" ارزیابی میشود. لذا مستوجب مجازاتند.
 ممنوعیت ترک آزادانه اعضا و کادرها از زاویه تقدس سازمانی، و فرقه گرایی غلیظ این سنت موضوع بحث فعلی من نیست. آنچه که جای سؤال است، علت سکوت همزمان با رضایت این نوع قلم از حضور مسؤلین حزب دمکرات کردستان ایران در همین تلویزیون کومه له است. همه میدانند که دمکرات در کردستان جنگی خونین و سرتاسری به کومه له تحمیل کرد. در آن جنگ در مواردی به اسیران کومه له ای، قبل از اعدام تجاوز و بعدا جنازه های اسیران اعدامی سوزانده شدند. صفی طولانی از بهترین رزمندگان کومه‌له در آن جنگ تحمیلی به خون خفتند.

صحنه اعتراض  کومه‌له ای های جنگی امروز در سنگربندی بسیار قاطع و سازش ناپذیر در مقابل کمونیست کارگری‌هایی که در حیات کومه‌له نقش داشتند، در عین حال درجه بالای لطافت، برادری و مدارای این دوستان خیلی رشید نسبت به آنها که از جنازه اسیران کومه‌له پشته ساختند، تماشایی است. ادامه خصومت و دشمنی با حزب دمکرات کردستان سیاست ایدآل من نیست، اما این ارزیابی در کومه له امروز که اولی ها را بیگانه و دومی ها را خودی میداند چرا جای سؤال در میان فعالین کومه‌له نیست؟ طیف رنگارنگ راست در درون و بیرون مرزهای کومه‌له تاکی فرصت دارد تا چهره خود را زیر پوشش خصومت با منصور حکمت گریم کند؟ این نکته یکم بود.
 

نکته دوم: 
نزد این طیف وقتی سازمان زحمتکشان مورد "انتقاد شدید" قرار میگیرد، تک تک رهبران این سازمان نه به عنوان ناسیونالیست و قوم پرست، که به عنوان اعضای سابق فراکسیون کمونیسم کارگری تکفیر میشوند. دوستان  معترض به عمد فراموش میکنند که نه فقط آنها، که نزدیک به تمام کادرها و اعضای آن زمان کومه‌له( به جز تعدادی کمتر از انگشتان یک دست)، علیرغم تمایل حکمت، عضو آن فراکسیون شدند. این یعنی منجمله دبیر اول فعلی کومه‌له و بقیه کادرهای باقیمانده آن زمان کومه‌له در صفوف امروز رهبری آن. بعلاوه این دوستان به عمد فراموش میکنند که آن زمان بارها از منصور حکمت شنیده‌اند که می گفت گرایش و خط وی علیرغم ادعای بقیه، نه باورهای مشترک، که گرایشی ضعیف و بشدت در اقلیت است. دوستان باز هم به عمد فراموش میکنند که از نظر صاحبین آن فراکسیون، موافقین و اعضای آن اکثرا ربطی به گرایش کمونیسم کارگری نداشتند. کورش مدرسی به عنوان یکی از اعضای کانون کمونیسم کارگری در آن دوره، در بخشی از نامه استعفایش از کومه‌له و حزب کمونیست ایران در آن زمان مینویسد'  .
...اجازه ميخواهم همينجا توضيح دهم که مشکل اصلي جريان ما بنظر من با کساني نيست که علنا مخالفت ما هستند. بعکس مشکل سازمان دادن فعاليت ديگري توسط موافقين ما است...

آنها که اجازه روئیت چنین اسنادی به خود نمیدهند، عزم جزم کرده اند عاجزانه از چشم واقعیت فرار کنند.
 در اعتراضات لایه های ناسیونالیست کومه‌له ای به منصور حکمت، برخورد شکننده به مخالفین سیاسی نه به گرایش چپ سنتی درون کومه‌له که عبای فراکسیونی به تن کرده بود، بلکه به کمونیسم کارگری و منصور حکمت ربط داده میشود. در این صورت پدیده های زشت دیگری که هم در دوران فراکسیون خودنمایی کردند و هم بدنبال ترک منصور حکمت به سرعت سرسام آوری تقویت شدند، را به چه گرایشی منتسب میکنید؟
 جای تنگ برای زنان در همان کومه‌له دوران فراکسیون اثر کدام خط بود، که بعدا به شدت تنگتر شد، شهید پرستی و در عین حال کم توجهی به جان زندگان در اردوگاههای نظامی متعلق به کدام خط بود؟ تعصبات ناموسی و عقب افتادگی فرهنگی و...،  کیش اسلحه و دست کم گرفتن کارگر و شهر در مقابل کوه، ایجاد فضای ارعاب برای منتقدین و برخوردهای وقیح به مخالف سیاسی، رعایت حرمت زن حامله و کودک بخشا به جبر دستور و قرار، و مسائل متعدد دیگر، اتفاقا تماما  در همان زمان "حکومت" فراکسیون در اردوگاهها، و نهایتا سربلند کردن ناسیونالیسمی پرو آمریکایی و پر رنگ از ته قلب بخش قابل توجهی از همان اعضای فراکسیون بدنبال حضور نیروهای بوش پدر در منطقه و مسائل متعدد دیگر را هم لابد باید به حساب منصور حکمت نوشت؟

اختلافات سیاسی به کنار، در مراجعه به تاریخ آن دوره، هر آدم منصفی میتواند اسناد مکتوب توسط آن مرد خفته در هایگیت را به همه نشان دهد، که او اینها را و پراتیک شان را از جنس کمونیسم خود محسوب نکرد. آنها که الفبای سیاست را فرا گرفته اند، باید به این نکته بیندیشند که رهبری فراکسیون از کومه‌له و حکا نه انشعاب که استعفا داد.

اسناد مکتوب آن دوره  برای همه قابل دسترس است. لذا آنها که بیان صریح رهبری کمونیسم کارگری در اعلام بیربطی لشکر "موافقین" به سنن آن گرایش را نادیده میگیرند، نفع سیاسی روشنی در کتمان آن حقیقت دارند.

نکته آخر؛
 از طرف زحمتکشانی ها رهبری فعلی کومه‌له به دست نکشیدن از کمونیسم کارگری متهم میشود. در درون کومه‌له هم رهبران زحمتکشان به عنوان اعضای سابق فراکسیون کمونیسم کارگری مورد "نقد" سیاسی قرار میگیرند. این سنگربندی دو طرف نه علیه هم که علیه منصور حکمت تماشایی است!

در این جدال به شدت فریبکارانه، واقعیت های انکارناپذیری از دو طرف به زیر فرش جارو میشود. زحمتکشانیها جرائت نقد استراتژی کومه‌له مصوب کنگره ششم آن به عنوان یک استراتژی کمونیستی را ندارند. اینها هنوز از باز کردن مچ خود برای جامعه، به عنوان یک نیروی ضد کمونیست ابا دارند. در درون کومه‌له هم یک گرایش قوی هست که ماهیت ناسیونالیست و قومی سازمان زحمتکشان را به عمد و از روی منفعت سیاسی، تحت عنوان کمونیست کارگری های سابق مخفی میکند. متوجه میشویم که متهم کردن همدیگر به کمونیست کارگری دیروز و امروز یک قرارداد مشترک و غیر رسمی برای مخفی کردن ناسیونالیسم طرفین در متن جدل های دو جناح درون یک جنبش معین است.

دوستان عزیز!
کسی سهم شما از شهامت سیاسی را مصادره نکرده است. کسی از ابراز وجود شما به عنوان آنچه واقعا هستید، ممانعت به عمل نیاورده است. شما را به هر چه باور دارید، بیائید به عنوان فعالین جنبش واقعی خویش سخن بگوئید؛ به عنوان آنچه که از ته قلب به آن احساس تعلق میکنید.  این اقدام مثبت، وجدان شما و روح منصور حکمت، هر دو را آزاد میکند.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:27 توسط محمد فتاحی |