تبليغاتX
محمد فتاحی

محمد فتاحی

سردبیر نشر یه الکترونیکی پاسخ

::آغازين وبلاگ::

 

درباره

محمد فتاحی

m.fatahi@gmail.com
004407881885815

 

طراح قالب

طراح قالب

 

پشتيباني

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

چه نباید کرد؟

  

چه نباید کرد؟

پاسخی به نوشته رفیق ایرج فرزاد

محمد فتاحی- مارس ۲۰۰۷

ایرج عزیز،

"چه می بایست و چه باید کرد" شما را خواندم. البته دو بار، و بویژه بعداز تشویق شما به نوشتن علنی نظرم، پاسخ تان را میدهم:

بعداز مطالعه با دقت مطلب شما با کمال تاسف باید بگویم که مقاله شما سیاسی نیست. تئوریک هم نیست. علمی هم نیست، آکادمیک هم نیست، تحلیلی هم نیست. روشنگرانه و آگاهگرانه هم نیست...

اگر این جملات را فرد دیگری به جز من مینوشت، میتوانستید به تئوری "کاسه ای زیر نیم کاسه است" پناه ببرید. اما متاسفانه این ادعاها را کسی دارد، که چه از نظر سیاسی و چه از نظر شخصی و خصوصی رابطه ویژه ای با شما داشته و دارد.

نوشته شما اما چیز دیگری هست؛ یک داستان اختیاری. خیالی، مملو از تحقیر، اتهام، بی حرمتی، ترور شخصیت، شخصی و اتفاقا به دور از ذره ای مهر و محبت و عطوفت. قهرمان این داستان کسی است که در پایان جنگی که سپری شده است، متوجه میشود که در یک سنگر عوضی تیر شلیک میکرده است.

چرا میگویم سیاسی نیست؟

اگر سیاسی عمل میکردید، در کمیته مرکزی حزب میماندید، از آن ظرف برای متحد کردن رفقای بیدار شده و بیدار کردن خواب رفته ها به دور نظراتت استفاده میکردید، قطعنامه و اسناد مد نظرتان را میآوردید و زحمت یارگیری به خود میدادید، برای اتحاد مجدد دو حزب مد نظرتان و کنار زدن کورش و حمید هم نقشه میدادید. ارزیابی از گذشته را هم با همین صلابت اما به زبان سیاسی و محترمانه به اطلاع همه میرساندید و دست بکار می شدید. باور کنید کسی که موقعیت های عالی برای پیشبرد اهدافش را کنار میزند و میرود گوشه ای مشغول عملیات ایذائی میشود را کسی، و حتی خودش هم، جدی نمیگیرد. با این حال دلیل اصلی غیر سیاسی بودن مطلب تان را در ادامه توضیح میدهم.

چرا تئوریک و آکادمیک و روشنگرانه نیست؟

در سال اول دانشگاه، متون آکادمیک دانشجویی را که در بررسی علمی اش به جای یک مقاله کار شد ه و مستند و مستدل نوشته ای مملو از "به عقیده من"، "به باور من"، "به نظر من" ارائه میدهد، به او پس میدهند که برود رویش کار کند. لطف کنید تعداد "به نظر من" هایتان را در مطلب تان بشمارید، که به جای استدلال و منطق مکرر در مکرر تکرار شده است، آنگاه به عنوان استاد به مقاله ایرج نمره دهید! امثال منی که همیشه مقالات شما را با علاقه ویژه ای تعقیب و مطالعه کرده ام ، از خود میپرسد چرا با این سبک از نوشته به امضای ایرج مطلقا آشنایی ندارد؟

در ارزیابی از هیچ نظریه ای در هیچ شعبه ای از علوم تا آنجایی که من خبر دارم جای ویژه ای برای سن و سال و مدت کار و تجربه و سابقه فرد نظریه پرداز موجود نیست. ارزیابی شما از جدل های سیاسی دوره گذشته به جای بررسی گرایشات، نقد نظریات افراد، عمدتا به سابقه افراد و حضور و غیبت شان، آنهم با ارزیابی شما، در سیاست اشاره دارد. شما بهتر از من باید بدانید که این روش غیر علمی و به همین دلیل غیر سیاسی است. اینجا دارم بطور اخص از منافع خودم هم دفاع میکنم. من در نوجوانی در دبیرستان، به مدت یکسال به حزب فاشیست پان ایرانیست پیوستم. در اوایل جوانی هم تا زمانی که سیل انقلاب به زور وارد سیاستم کرد، در حالیکه همه شماها دنبال کمونیسم بودید، من فقط دنبال پیدا کردن دوست دختر بودم. با متد برخورد شما و محاکمه افراد از روی سوابق سیاسی و حضور و غیبت شان، امثال من که به نسبت بقیه با سوابق ده ساله فدایی و آرخایی و پیکاری و رزمندگانی و اتحاد مبارزانی و کومه له ای و بنیانگذاری، سابقه "سیاهی" در پرونده زندگی سیاسی و غیر سیاسی دارم، چاره چیست؟ در داخل کشور کسانی را می شناسم که قبلا انجمن اسلامی بوده اند، که از زاویه نگرش شما وضع شان وخیم است و تا ابدا اجازه ندارند در حزب مورد نظر شما کاره ای شوند. اینها حتی اجازه نقد نظرات شما و رفقای باسابقه و همیشه در صحنه را نخواهند داشت.

جدا از این، شما کسانی را تحقیر کرده اید که "چمدان شان را بسته بودند بروند" و به قول شما حالا به ناحق مدعی ظاهر میشوند. آیا به نظر شما اگر کسی روزی چمدانش را بست و رفت، و بعدا به هر دلیل برگشت، از آن به بعد باید خفه خون بگیرد و انتقاد نکند، چون روزی "ضعف" نشان داده رفته است؟ تک تک ما در هر دوره ای فکرمیکنیم، ممکن است تردید کنیم، اگر قرار بر این باشد که شما تمام تزلزلات، دو دلی ها و به خود پیچیدن و به قول شما چمدان بستن ها را به حساب آوری، دیگر در مقابل آنها که تا ابد پولادند، حقی برای ابراز مخالفت و انتقاد نخواهد ماند. اصلا کسی مجاز نیست با این پرونده و سابقه ناجالب در مقابل شما لب بگشاید . آنگاه امثال من باید برویم و مرعوب سابقه شما سابقه داران و بنیانگذاران شویم. در مقابل این نوع ارزشگذاری، نسل جوان تر در صفوف ما چاره ای جز مرعوب شدن آنها که "عمری ایستادگی کرده اند"، ندارد.

اما گفتم که نوشته ات مملو از تحقیر، اتهام، بی حرمتی، ترور شخصیت، شخصی و اتفاقا به دور از ذره ای مهر و محبت و عطوفت است. میپرسید چرا؟

خواسته اید خواننده ساده و سطحی تان را به فضای احساسی هفته های از دست دادن قلب همه مان منصور حکمت ببرید، و آنگاه انگشت اتهام به طرف کسانی مثل کورش و حمید دراز کنید و بگویید اینها را می شناسید؟ اینها در آن روزهای عاطفی، در حالیکه ما در غم و ماتم بودیم، در حالیکه ما فکرمان جای دیگری بود، در حالیکه ما با چشمان پر از اشک همدیگر را در آغوش میگرفتیم، بلی اینها، این دو، به سبک توطئه گران حرفه ای از فرصت و غفلت ما استفاده کرده و نقشه پنهان شان را جامعه عمل پوشاندند و از پشت به ما خنجر زدند و کمرمان را شکستند! این اشکارا یک پرونده سازی است.

در حالیکه همه میدانیم جای توطئه گران واقعی در تمام دنیا دادگاه و محاکمه است، به خود میگویم، این دو چه شانسی آورده اند، که ایرج دولتی و قدرت اجرایی ندارد.

شما لازم نبود برای اثبات نظراتت به این ابزار پناه ببرید. از این هم بدتر، آشکارا تصویری کم شعور و بیسواد از لایه کادری آن حزب به دست میدهد که در جریان نقش شیطانی آن دو، کلاه سرشان رفت و فریب نقش توطئه گران را خوردند. بعداز جدایی از کومه له سالها و راستش هنوز در مقابل ناسیونالیست های کرد ناچاریم توضیح بدهیم که نه منصور حکمت توطئه گر بود و نه ما فریب خورده، که آن صف را ترک کرده و حکمت را همراهی کردیم. جای تاسف است، بعداز گذشت ۱۶ سال از آن تاریخ، حالا رفیق خودمان ما را به همان شیوه تحقیر کند و برای انشقاق در صف متحد ما علیه کورش کمپین شخصی راه اندازد. شما میدانید که اینکار را قبل از شما رهبری فعلی حککا انجام داد و شکست خورد.

شما در مقابل اسنادی هم که این حزب دارد، به جای انتقاد صمیمانه و روشن و گره گشا، به طعنه و توپ و تشر پناه برده اید، آنهم خطاب به کورش به عنوان یک فرد و نه سیاست او در مورد دهها مسئله مهم سیاسی. واقعا "از منظر اژدها" پاسخ دقیق به شما هم نیست؟

او به کنار، دیگران با این زبان حتی اگر کلید سوسیالیسم را هم تحویل شان بدهید، کسی با سمپاتی از شما تحویل نمیگیرد. کسی که خود را رهبر و بعد از منصور حکمت تنها حکمتی روشن بین میداند، باید با احترام نسبت به دیگران صحبت کند تا گوش شنوا داشته باشد. در ثانی این اسناد ملک تلق کورش مدرسی نیست. اینها اسنادی اند که دهها نفر از اعضای کمیته مرکزی و منجمله خودت به آن رای داده اند. امثال من دهها صفحه در دفاع از منشور سرنگونی به منتقدین و مخالفین نوشته ایم، همان اندازه در دفاع و توضیح کمیته های کمونیستی کاغذ سیاه کرده ایم، برای سازماندهی گارد آزادی خطر کرده، از زندگی، لذت، درآمد و خواب و خوراک مایه گذاشته و به ازای همه اینها افتخار کسب کرده ایم و در دادن امید به مردم نقش ایفا کرده ایم، به چه حق و چرا این اندازه تحقیرآمیز به عنوان خطی که کورش آن وسط پرت کرده، و نه اسناد این حزب، به آن نگاه میکنید؟ چرا به جای دست بردن در انبان آماده "راست گرایی" در وجود این "توطئه گر"، به کل این لشکر نقد نمیکنی که به بورژوازی آوانس داده و به فکر سازش اند؟ در مورد کورش یا هر انسان دیگری به چه حق با این زبان گزنده و مملو از توهین و اتهام و ترور شخصیت حرف میزنید؟ اگر در سوئد با این اتهامات به دادگاه کشیده شوی، انصافا مطمئنی محکوم نخواهی شد؟ میدانید او نوک تیز پیکان لشکری از حکمتیست های این کشور است که از ته قلب دوستش میدارند و حاضرند چون تخم چشم از آن حفاظت کنند. در این صورت چرا باید توهین به او را چاشنی انتقادات سیاسی ات کنی، تا من شنوایت باشم؟ کسی که خود را رهبر میداند. کسی که جلب دیگران به نظراتش برایش اهمیت دارد. کسی که ایجاد سمپاتی در دل دیگران برای گردآوری قوا در سیاست برایش مهم است، از در بی احترامی به آنها وارد نمیشود. از در توهین و تحقیر وارد نمیشود، راه ورود به قلب آنها توهین و به حرمتی نیست ایرج عزیز. میخواهید من و امثال من بارو کنیم که اختلاف شما با کورش سیاسی است نه شخصی؟

علاو بر اینها، در تاریخی که ساخته اید، به کدامین دلیل شعور آدمها را این اندازه دست کم گرفته اید؟ چرا فکر نکرده اید آن تاریخ آدمهای زنده و اسناد مکتوب و غیرقابل انکار دارد؟ میتوانید سری به اسناد مکتوب در تاریخ کمونیسم کارگری بزنید ببینید چه خبر است؟ همین اسناد مندرج در بخش چهارم نوشته کورش مدرسی در مورد دوره ترک حزب کمونیست ایران و تشکیل حککا را که همین روزها منتشر شده را میتوانید بروید ببینید مشکل آن تاریخ سازان با موافقین پشت سرشان چه بوده است؟ اگر حضور و غیبت در آن تاریخ برای شما این اندازه مهم است، میتوانید به دیگران توضیح دهید آنجا چه خبر بوده است؟ همین امروز هم، میتوانید از سازماندهان ۸ مارس، ۱۶ آذر، فستیوال آدم برفیها، مدافعین حقوق کودک، حتی از هخا و قوم پرستان ترک و الاحواز بپرسید در مورد کورش چه فکر میکنند؟ میتوانید از آن رهبران اجتماعی که اخیرا وارد حزب شده اند سؤال کنید نظرشان در مورد این خط و خطوط چیست و کورش کجای امیدشان است؟

با طعنه و تشر اشاره کرده اید که "غیبت انحلال ارتش و نهادهای متعارف بورژوایی" در سند منشور سرنگونی نه از روی سهو، که آگاهانه است. فکر نمیکنید که برای خواننده غیر سطحی نوشته ات هم جای سؤال خواهد بود که دهها نفر اینها جملگی قادر به دیدن چنین گاف بزرگی نبوده اند؟ از شما سؤال میکنند، چه شد که صف طولانی کادرهای با سابقه حداقل نزدیک به سه دهه کار کمونیستی ناتوان از تشخیص الفبای مبارزه طبقاتی و ضرورت درهم شکستن بنیادهای این نظام وارونه اند؟ من شخصا در مقابل این تحقیر و اتهام بیسوادی از امثال شمای مارکسیست دفاع میکنم، و بانگ بلند سر میدهم که امثال ایرج از این درجه سهو و سطحی نگری بدور بوده اند.

از این بگذریم، شما میدانید در اشاره به همین "سهو" ایدئولوژیک کورش و کادرها و خودت چقدر دقت به خرج داده اید؟ در مورد ارتش در بند دوم منشور سرنگونی چنین آمده است: انحلال و خلع سلاح سپاه پاسداران، ارتش و کليه دارودسته هاى نظامى و شبه نظامى وابسته به جمهورى اسلامى، تحت کنترل گرفتن کامل کليه امکانات تسليحاتى، تدارکاتى و اموال و دارائى هاى اين ارگانها و نهادها . تازه معلوم میشود نه زمانی که به آن رای داده اید، و نه زمانی که به آن نقد گرفته اید، زحمت مطالعه دقیق آنرا به خود نداده اید. با این کار تصویر ناجالبی از اعضای مرکزیت حزب هم به بیرون داده اید. مخالفین ما میتوانند ادعا کنند که اعضای کمیته مرکزی اینها بدون مطالعه اسناد پیشنهادی لیدرشان، و بدون درک کافی از مضمون شان کور کورانه آنرا امضا میکنند. جوابی هست؟

در مقابل این مسئله، من میتوانم بهانه بگیرم، و دقیقا مثل شما ادعا کنم که سهوی در کار نیست و ایرج علنا و رسما تحریف میکند. اما من ایرج و کورش را دهه هاست که می شناسم، و میدانم نه ایرج به عمد این منشور را تحریف میکند، و نه کورش اگر فراموش میکرد، به عمدی در کارش فکر میکردم. انصاف من ناشی از یک عینک واقعبینانه، احساسی رفیقانه و شناختی طولانی از این دو فرد است. اما برای ایرج مسئله کاملا تفاوت دارد. او تصمیم گرفته است که کورش را به هر قیمت افشا کند. نتیجتا بطور طبیعی از ته دل علاقمند بود که این عبارت در منشور واقعا نیامده بود. به همین دلیل، با ندیدن آین عبارت در مطالعه آن سند، فورا به فکرش میرسد که عبارت کلی "ارگانهای متعارف بورژوازی" را هم اضافه کند، تا آش لذتبخش تری برای خوانندگان این نوع نوشته هایش پخته باشد.

دلیل توسل به این سبک غیر سیاسی البته قابل درک است. شما چند ماه قبل، در جلسه ای به شهادت همه در مقابل پروسه انتخابات و تغییر آرایش در کمیته کردستان ایستادید و وقتی نظرتان با مخالفت قاطع روبرو شد، برایتان گران آمد و رنجیدید. تا آن مقطع نه انتقادی به سیاستی داشتید، نه به روتین کاری موجود در صفوف مان اعتراض داشتید، نه صدایی در میان معترضین به سستی در فعالیت مان بودید. نه تعجیلی در کار لازم میدانستید. برای شما اوضاع ما بی مشکل بود و همگی خوش و خرم به سر میبردیم. از آن جلسه به بعد رفتید و برای دلخوری هایت تئوری ساختید، و متاسفانه در غیبت متد حکمت به بازار سنن همیشه موجود مراجعه کردید. به داستان سازی، به ترور شخصیت، همراه تحقیر غیر سیاسی رفقای یک عمر زندگی سیاسی و حتی شخصی ات، به کشف تئوری توطئه دایی جان ناپلئونی نایل آمدید. کسیکه سیاست و حل اختلاف نظر و جدل سیاسی مسئله اش است، نیازی به توسل به ابزارهائی این چنینی ندارد. فقط مشکلات غیر سیاسی و شخصی، دلخوریها و آزردگی های شخصی است که اینطور مثل دمل چرکین سرباز میکند و شما را به سبک و سنتی مراجعه میدهد که تا دیروز شایسته مخالفین تان هم نمیدانستید.

اما یک نکته را باید اضافه کنم. خواننده کنجکاو من میتواند سوال کند که چرا این سبک از برخورد حالا در برخورد ایرج سر میزند؟ چه مسئله اجتماعی یا درونی او را به این شیوه از نقد و برخورد کشانده است؟ در مقابل چنین سوالی من ناتوان از نشان دادن پدیده اجتماعی دخیلی در این مسئله ام. اما میتوانم جریان و پروسه حرکت حزب حکمتیست به سوی تبدیل شدن به یک حزب سیاسی مدرن را ببینم و حرکت و رفتار تشکیلاتی ایرج را با آن ارزیابی کنم. رفقای دیگری هم ملاحظات و اختلافات خود را با سند منشور سرنگونی یا نکات دیگری دارند، اما همزمان با عضویت در دفتر سیاسی و انجام کار حزبی، انتقادات شان را هم از کانال های مؤثر حزبی پیش می برند. میتوانند سؤال کنند این نظرات سیاسی چه پایه ای دارد؟ در مقابل تنها میتوانم بگویم که حزب ما یک جریان تک بنی نیست. حزب یک خط معین نیست. در میان ما نظرات و خطوط متفاوت بر مبنای وحدت عمل در خدمت یک هدف مشترک اجتماعی در یک حزب متشکل شده ایم. نتیجتا هر رفیقی بطور طبیعی ممکن است با رفقای دیگر یا با اکثریت و خط رهبری حزب اختلاف نظر و تفاوت فکری داشته باشد. در اینمورد مسئله من خط سیاسی امروز ایرج نیست. روش برخورد و سبک و سنت و فرهنگی است که ایشان در نقد و ابراز نظر سیاسی و روش کار حزبی اش در پیش گرفته است.

در خاتمه یک نکته دیگر خطاب به خودت بگویم ایرج؛ شما که اینهمه اندر فوائد سنن حکمتی علاقمندید قلم بزنید، به سبک و سلوک حکمت در نقد اشکالات رفقایش هم نگاهی بکنید؛ بیش از دو دهه با صفی هزاران نفره از مردمانی با زبان های مختلف، با فرهنگ های متفاوت و از کشورهای مختلف کار کرد، برای به خط کردن شان شبانه روز زحمت کشید، بارها و بارها و بارها همه ما را به درک اشتباهاتمان در خط سیاسی، در سنت مبارزاتی، در فرهنگ تشکیلاتی، در دیدن افق و استراتژی کمک کرد، کجروی هایمان را تذکر داد، و برای کمک به رشدمان خون دل خورد. با همه اینها، یکبار، حتی یکبار هم در این حزب کسی را به سبک شما تحقیر نکرد، یکبار مدال توطئه به گردن کسی آویزان ننمود، و یکبار اطرافیانش را جماعتی بیسواد ارزیابی نکرد. اسناد محکم ترین جدل هایش با حمید تقوایی موجود و مکتوب است، علیرغم بیش از دو دهه کلنجار حمید برای پیشبرد نظرات قدیمش، یکبار از توضیح صمیمانه برای او کوتاه نیامد. یکبار انگی، ایسمی، چپ و راستی و به یقه او نچسباند. نه فقط این، بارها از او به عنوان یک رفیق برجسته قدردانی کرد. حالا شمایی که بعداز یک بازبینی چند هفته ای متوجه به قول خودتان افق شده اید، انتظار میرود در روشنگری برای نزدیکترین رفقایت یکبار هم که شده به سبک آن حکمت عمل کنید و عرق بریزید. در غیر اینصورت، و با این سبک و سیاق، صمیمانه میگویم، به جز معدودی ناراضی بی نقشه و سر درگم در صفوف دو حزب، احدالناسی در عرصه عمل جدی با شما همدل نخواهد بود. آنهم اگر شما قصد عمل جدی ای داشته باشید.

و یک سؤال در خاتمه:

با توجه به ارزیابی شما از شخصیت کورش به عنوان یک توطئه گر سیاسی، در مقابل کل سیاست ها و اسنادی که حزب زیر رهبری او اتخاذ کرده است، نظرتان چیست؟ در مورد سند حقوق جهانشمول انسان چه فکر میکنید؟ آیا سیاست های اتخاد شده در مقابل جریان هخا، قوم پرستان ترک و عرب را هم بخشی از موجودیت توطئه ارزیابی نمیکنید؟ سیاست حزب در مورد سناریوی سیاه و ضرورت سازماندهی فوری گارد آزادی چه؟ فکر نمیکنی این نیرو را باید منحل کرد؟ تشکیل حزب حکمتیست چه، فکر نمیکنی باید کاری اش کرد؟ بیانیه ۲۱ نفره قبل از ترک حزب قبلی چه؟ فکر نمی کنی اینها و سؤالات دیگری هم بطور طبیعی برای خوانندگان آن مقاله ات طرح شود، یا فکر میکنی به جای پرداختن به سیاست ها، تاکتیک ها و مصوبات و اسناد حزب، شیطان سازی از کورش برای توجیه چرخش سیاسی تان کافی است؟ تعجیل شما برای اتخاذ آپشن دوم نشان بی نیازی شما به پرداختن کل سیاست های اساسی حزب نیست؟ در آن صورت اجازه دارم به جای کورش "از منظر اژدها" را دوباره منتشر کنم؟

- - - - - - - - -- - --

برای اطلاع خود رفیق ایرج فرزاد و خوانندگان نقد او به منشور سرنگونی، در ادامه این توضیح، بخش عمده مقاله انتقادی یکی از منتقدین به آن سند، منتشره به تاریخ دو سال قبل از نوشته ایرج را منتشر میکنم تا همه و منجمله خود ایشان هم متوجه باشند که نقدشان از جنس کدامین سنن است. نوشته مذبور برگرفته از سایت سیاهکل، و جزو مطالب بایگانی شده نشریه پاسخ است.

نقدی برمنشور سرنگونی حزب کمونیست کارگری حکمتیست

داود

۲۵ مارس ۲۰۰۵

به نقل از سایت سیاهکل

بعد از منشور ۸۱ و سایر منشورهای طیفهای مختلف جمهوریخواهان و رفراندمچیها، اکنون چشمها به جمال بیجمال منشور سرنگونی دوستان حکمتیست روشن میشود. جای بسی تعجب است که در این سند نه نامی از طبقه کارگر برده شده و نه اشارهای به طبقه حاکمه در ایران و نه نظامی که باعث و بانی این همه بیعدالتی، فقر و فلاکت اکثریت جامعه در ایران شده است. حزبی که نام کمونیست آن هم از نوع "کارگری"اش را بر خود نهاده، آگاهانه یا از روی سهلانگاری حتی یک بار نیز نامی از طبقه کارگر در منشور خود نمیبرد و همه جا از واژه مردم استفاده میکند. پنداری که مسئله سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ربطی به طبقه کارگر ندارد.

مارکس و انگلس، ۱۵۰سال پیش در مانیفست حزب کمونیست در بخش پرولتاریا و کمونیستها نوشتند:«نخستین گام در انقلاب کارگری عبارت است از ارتقاء پرولتاریا به مقام طبقه حاکمه و به کف آوردن دموکراسی.

پرولتاریا از سیادت سیاسی خود برای آن استفاده خواهد کرد که قدم به قدم تمامی سرمایه را از چنگ بورژوازی بیرون بکشد، کلیه آلات تولید را در دست دولت، یعنی پرولتاریا که بصورت طبقه حاکمه متشکل شده است، متمرکز سازد و با سرعتی هرچه تمامتر بر حجم نیروهای مولده بیفزاید

حال بایستی از دوستان حکمتسیت پرسید که بالاخره نظام حاکم بر ایران چگونه نظامی است، بردهداری است، فئودالی یا سرمایهداری یا هیچکدام؟ مشکل اساسی نیز اینجاست که تا مشخص نشود که سیستم اقتصادی در ایران چیست نمیشود بحث زیادی با این دوستان داشت.

............

اگر مانیفست در ۱۵۰ سال قبل به ما میگوید که «نخستین گام در انقلاب کارگری عبارت است از ارتقاء پرولتاریا به مقام طبقه حاکمه» چگونه است که حزبی نام کمونیست بر خود میگذارد و حتی یک بار هم در منشور خود نامی از طبقه کارگر نمیبرد؟ پس این دوستان چرا میخواهند رژیم را سرنگون کنند و قرار است پس از سرنگونی رژیم بالاخره کدام نیرو یا طبقه اجتماعی قدرت را در دست بگیرد؟ ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حکومت آینده چيست؟ مناسبات این حکومت با اقشار و طبقات مختلف چگونه است و چگونه مناسباتی را با جهان پیرامونی خود برقرار میکند؟ ......

یکی از اهداف اولیه هر انقلاب اجتماعی که با مشارکت و رهبری طبقه کارگر و کمونیستها صورت پذیرد بهبود وضعیت شغلی و معیشتی کارگران و زحمتکشان است..... حال بینیم که دوستان حکمتیست در تنها بندی که در منشور بدین مهم اختصاص دادهاند چه میگویند:«۱۷ – تضمين بيمه بيکارى مکفى براى همه افراد آماده به کار بالاى ۱۶ سال. پرداخت بيمه بيکارى مکفى و ساير هزينههاى ضرورى به کليه کسانى که به علل جسمى يا روانى توان اشتغال به کار ندارند.»

دوستان سادهاندیش ما میپندارند تنها با "تضمین بیمه بیکاری" و "پرداخت بیمه بیکاری" میشود جلوی تمامی مصائبی را که کارگران و زحمتکشان متحمل آن میشوند گرفت....

در بخش آخر مانیفست، مناسبات کمونیستها با احزاب دیگر، در آخرین پاراگراف که آخرین پارگراف مانیفست هم هست آمده:«کمونیستها عار دارند که مقاصد و نظریات خویش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام میکنند که تنها از طریق واژگون ساختن همه نظام اجتماعی موجود، از راه جبر، وصول به هدفهایشان میسر است. بگذار طبقه حاکمه در مقابل انقلاب کمونیستی بر خود بلرزد. پرولترها در این میان چیزی جز زنجیر خود را از دست نمیدهند، ولی جهانی را به دست خواهند آورد

حال پس از ۱۵۰ سال کسانی پیدا شدهاند و نام کمونیست بر خود گذاشته و میخواهند مسئله تعیین نظام حکومتی را پس از سرنگونی رژیم به "مردم" واگذار کنند، در منشور ایشان در بند ۱۸ میخوانیم:

«ارجاع مسئله تعيين نظام حکومتى آينده ايران و تهيه قانون اساسى به مجمع نمايندگان مستقيم مردم حداکثر ظرف ۶ ماه.»

دوستان گرامی هر چند شما مشغولیات زیادی دارید و همواره در حال برگزاری "کمپین و میتینگ" هستید ولی کمی هم از اوقات فراغت خود را صرف مطالعه آثار مارکسیستی یا حداقل یکی از مهمترین آنها یعنی مانیفست بکنید و به جملات بالا مراجعه کنید و بیاندیشید که در زمانی که بورژوازی داخلی و بینالمللی با تمام قوا در عرصه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه امروزین ایران عرض اندام میکند، آیا میشود امر حکومت آینده را به امید "مردمی" که معلوم نیست چه کسانی هستند، چه میگویند و چه میخواهند واگذار کرد؟ دوستان حکمتیست به خود آیید. مشعولیات زیاد و عشق به ابراز وجود و شرکت در روابط و مناسباتی که شایسته و درخور کمونیستها نیست، قدرت تفکر را از شما سلب کرده و شما را بیش از پیش از سوسیالیسم و کمونیسم دور کرده است. امروزه حتی بسیاری از جریانات بورژوايی خارج از حکومت به نقش کارگران، خواسته و قدرت آنان پی بردهاند و سر و دم بریده در میان نوشتهها و گفتههای خویش از آنان نام میبرند، چگونه است که جریانی که نام کمونیست بر خود میگذارد، حتی یک بار هم شده، محض خالی نبودن عریضه، نامی از طبقه کارگر و خواستههای آن در منشور خود نمیبرد؟ شاید میخواهید بگویید امر سرنگونی رژیم ربطی به طبقه کارگر ندارد، پس در این صورت معلوم نیست که خواسته طبقه کارگر در کجا بایستی مطرح شود و شما چرا به عنوان یک جریان کمونیستی میخواهید که رژیم جمهوری اسلامی سرنگون شود........

داود

۲۵ مارس ۲۰۰۵

به نقل از سایت سیاهکل


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 11:40 توسط محمد فتاحی | 

حجاریانی های ۲۰۰۷باز هم انقلاب ایدئولوژیک در حزب ککا

 

حجاریانی های ۲۰۰۷باز هم انقلاب ایدئولوژیک در حزب ککا

محمد فتاحی

m.fatahi@gmail.com

از مدتی قبل صفوف حککا یک بار دیگر شاهد یک جنگ داخلی است. این جنگ زمانی شروع شد که جناح اکثریت در کمیته مرکزی تعدادی دست راستی، حجاریانی، جنگ سردی، مکارتیست و ضد کمونیست دیگر را در صفوف خود کشف کرد. از شانس بد این حزب "کافرین" جدید هم گویا اغلب از کسانی اند که قبلا ها وجودشان مایه مباهات بقیه بوده است. با این حساب در سه سال گذشته یکبار اکثریت کمیته مرکزی در سال ۲۰۰۴ و بار دیگر از اواسط سال ۲۰۰۶ اقلیت رهبری باقیمانده به حجاریان پیوسته اند. البته این حساب و کتاب وقتی دقیق است که ما از تعداد چند نفری از اعضای کمیته مرکزی که در فاصله این دو مقطع به شیوه های مختلف کنار کشیده اند صرفنظر کرده باشیم. اینها حساب و کتاب رقم بود. هدف این نوشته اما نگاهی به برخورد دو طرف اختلافات درون این حزب به هم و به این بحران جدید است.

رهبری و بحران

در این جنگ، اکثریت کمیته مرکزی برای حفظ نیرو به دور خود دو شیوه در پیش گرفته است. در درون خود یک بار دیگر به انقلاب ایدئولوژیک دست زده، منتقدین را به سبک عادت "فراریان از سوسیالیسم" معرفی، و بقیه را برای رجم سیاسی آنها فراخوانده است. صفحات نشریه آن لاینی به نام "جدل" که امروزه بیشترین خواننده در میان نشریات آنها در درون صفوف شان را دارد، تنها گوشه کوچکی از تصویر این مراسم برائت از مشرکین را به نمایش گذاشته است. فضای شفاهی مملو از ترور شخصیت و اتهامات رنگارنگ به اقلیت منتقد و داستانهای طولانی در مورد حتی کوچکترین خصوصیات زندگی بخش اصلیتر کارزار درون حزبی را در بر میگیرد. در این نبرد درونی درجه پیشرفت طرفین معلوم نیست، ولی خط حاکم مدعی است که "حزب با قدرت پیشروی میکند".

در فعالیت رو به بیرون هم در این دوره هدف اصلی رهبری آنها حفظ نیروی موجود به دور خود، ممانعت از پیوستن افزاینده به فراکسیون، و دادن روحیه به آنهاست که از کشف مکرر حجاریانیها و مکارتیستی ها در صفوف رهبری خسته شده اند. نوشته های متعدد اعضای کمیته مرکزی از فاتح بهرامی بگیر تا کاظم و آسنگران و رئیس دفتر سیاسی جدیدشان مصطفی صابر در جواب به کورش مدرسی همگی در همین جهت حفظ نیرو به دور رهبری شان است. جملگی خطاب شان ظاهرا بیرون است، ولی هدف شان به خط کردن صفوف شان و ممانعت از گسترش ویروس کفر در درون است. نوشته مصطفی در میان آنها که در پاسخ به کورش مدرسی نوشته اند، شاهکارترین شان است. ایشان میخواهد ثابت کند که نه تنها بحرانی نیستند، بلکه تشکیلات شان خیلی فعال و جامعه هم کاملا با آنهاست. برای این کار سراغ نمونه میرود، به کمپین قدرتمند و تظاهرات تشکیلات شان در خارج کشور اشاره میکند. و نتیجه میگیرد تشکیلاتی که بحران دارد، نمیتواند این اندازه فعال و بشاش باشد. مصطفی متوجه نیست که کمپین و تظاهرات در خارج کشور را امروزه جمع ها و محافل هم راه میاندازند، بدون اینکه سازمان و حزب داشته باشند، و بدون اینکه در فضای سیاسی جایی اشغال کرده باشند. کارزار شبکه زنان از نمونه هایی است که همین مدت، هم کمپین داشت و هم تظاهرات. مصطفی متوجه نیست که در محل تظاهرات آنها به فاصله زمانی کمی مجاهدین خلق هم تظاهرات داشت، به جای چند ده نفر رفقای مصطفی، چند هزار نفر جمع کرده بودند، در حالیکه وضع و حال سیاسی ناجالب مجاهد و وزن منفی اسم مجاهد در جامعه نیازی به بحث ندارد. مصطفی در ادامه نمونه آوردن هایش به داخل کشور مراجعه میکند و به تحرکات معلمین، کارگران، ۸ مارس دانشگاهها و اقشار معترض جامعه از تهران تا سنندج اشاره میکند که چگونه با حزب ایشان چفت اند. نمونه میآورد که چگونه اخبار سریع آن به دست شان میرسد. ایشان اینجا بیش از هر جای دیگری در گل ادعاها گیر میکند، ولی به روی خود نمی آورد. کسی که حتی از درون صفوف حزب ایشان در مقابل آژیتاسیون مصطفی هاج و واج میشود، در پایان از خود می پرسد اگر چنین است، چرا مراکز فکری دانشگاهها و شبکه کادری برگزار کننده ۸ مارس دانشگاهها با حزب ایشان نیست؟ لابد مصطفی به صاحب چنین سوالی پاسخ میدهد که اگر آنها با ما نیستند، ولی ما آنها را با خود میدانیم. شاید هم پاسخ میدهد که استبداد مانع این کار است. اینجا مصطفی به روی خود نمی آورد که فعالین و رهبران اجتماعی و کارگری کمونیستی که یک سال اخیر به خارج کشور آمده اند، چرا به جای حزب ایشان پیوستن به "حجاریانی" های سال ۲۰۰۴ را ترجیح داده اند؟ توضیح نمیدهد که گل روی سبد سنندج سرخ چرا به محض خروج از ایران به عضویت دفتر سیاسی "مکارتیست" های قبلی درآمده است؟

مصطفی صابر عزیز!

اگر کمپین های خارج کشوری شما بیش از این هم می بود. اگر تظاهرات شما به جای دهها نفر، صدها و هزاران هم می بود، اگر امثال آزاد زمانی و برهان دیوارگر و تمام فعالین و رهبران اجتماعی و کارگری دیگری اکنون جزو رهبری حزب شما بودند، اگر گارد آزادی از این به مراتب قدرتمندتری میداشتید، و اگر تمام الیت مارکسیست این کشور هم با شما احساس بیگانگی نمیکرد، هیچکدام از این واقعیت ها مانع بروز بحران امروزتان نمی شد. بحران امروز شما به سطح و حجم فعالیت و کمپین و تقلاهای متنوع دیگر بی ربط است. وجود فراکسیون هم، وجود اختلاف نظر هم، وجود تعدد نظرات هم نه فقط در حزب شما، در هیچ حزبی به خودی خود نشان وجود بحران نیست. احزاب قوی و اجتماعی و دارای فراکسیون و اپوزیسیون رسمی، در عین حال بدون بحران، در تاریخ احزاب و در دنیای امروز هم غیر نرمال نیست. به جز در میان شما تقریبا همه جا تنوعات و تفاوت های سیاسی جزئی از موجودیت احزاب سیاسی است. آنچه که حزب شما را بحرانی کرده است هیچکدام اینها نیست. بحران امروز شما ریشه در پدیده دیگری، مسئله دیگری و واقعه دیگری دارد. بحران شما بحران استراتژی، افق و جهتی است که به دنبال جدایی ما به تدریج در پیش گرفتید.. انقلابی که شما قولش را داده بودید، با تحرک خیابانی هر ناسیونالیست و فاشیست و قوم پرستی یک گام جلو میرفت. هر به خیابان آمدن عناصر سناریوی سیاهی اشک شوق در چشمان انقلاب شما جاری میکرد، چون بنا به تعریف پوپولیستی شما خیابان مال شما بود. پرچم امیدتان را در هر تجمع امیدوار به آمریکا به اهتزاز در آوردید. رژه هخائیان در تهران را برآمد توده ای نامیدید و سوسیالیسم بپاخیز به آن چسباندید. جنجال قومی در خوزستان را بیداری خلق عرب ترجمه کردید، غوغای فاشیستی در آذربایجان را امواج انقلاب تان نام نهادید. عیان بود که شما سرنگونی میخواستید به هر قیمت. اسمش را هم انقلاب سوسیالیستی گذاشتید. چرخ انقلاب شما اما به دنبال وضع بیمار بوش در عراق پنچر شد. آن تحرکات قومی فروکش کرد و پیشانی انقلاب شما به سنگ سخت خورد. انقلاب شما قرار بود به کمک "جامعه بین الملل" جمهوری اسلامی را از نهادهای بین المللی بیرون کند. "جامعه بین الملل" اما از بد شانسی شما فعلا دست بالایی در منطقه و در مقابل جمهوری اسلامی ندارد. سال کمونیستی که کل این دوره قولش را به خود دادید، از شانس بد شما نیامد. نه فقط این، غنچه های آن "انجمن" های اینترنتی تان( که واقعا یادم رفته اسم شان چی بود)، که قرار بود در آن فضای انقلابی همه جا سر در آورند، جایی سر در نیاورد.

مصطفی جان،

امروز رهبری شما گیر کرده که پرچم انقلابش را کجا گره بزند، افقش را کجا بگیرد، و در اتخاذ استراتژی کدام هدف در مقابل خود بگذارد. بحران و ریشه بحران اینجاست، همینجا!.

یک راه بیرون آمدن از این بحران این است که به رفقای خود توضیح دهید فرق سناریوی سیاه، سرنگونی آمریکایی و انقلابی چی هست. توضیح دهید رابطه یک سرنگونی انقلابی، قیام، انقلاب، انقلاب سوسیالیستی و...با هم چی اند، شما چه میخواهید، و راه رسیدن تان چگونه است؟ بگویید که اصلا تاکتیک میخواهید یا نمیخواهید؟ توضیح دهید که شعار تاکتیک نیست، تاکتیک هم استراتژی نیست. تازه میرسید به اینکه کدام استراتژی و افق را انتخاب میکنید...

راه دیگر برون رفت از بحران همین راهی است که در پیش گرفته اید؛ یک انقلاب ایدئولوژیک دیگر، متهم کردن منتقدین به ضد کمونیست و ضد حزب و مکارتیست و ضد دین. و از این طریق یک اتحاد مجدد صفوف در پروسه یک غسل تعمید مجدد.

فراکسیون و بحران

بحث اصلی در هدف فراکسین اتحاد کمونیسم کارگری تبدیل حککا به یک حزب سازمانده و رهبر در انقلاب کارگری است. با این حساب فراکسیون در تاکتیک و استراتژی همانطور که از ابتدا اعلام کرده است، خود را هم خط رهبری میداند. اگر رهبری حککا جهت و فعالیت فراکسیون را ضد کمونیستی و مکارتیستی ارزیابی میکند، این نه به دلیل تفاوت اساسی در بنیان جهتگیری های رسمی فراکسیون، که به دلیل وزن سنگین سنت ضد انتقادی در این حزب است، که در جریان جنگ علیه ما به آن شکل دادند. فضای مملو از خصومت و تنفر و ترور شخصیت علیه رهبران فراکسیون به همین فضای ضد انتقادی در پروسه انقلاب ایدئولوژیک فعلی برمیگردد. خود فراکسیون آگاه به این فضای ایدئولوژیک و این انقلاب ایدئولوژیک علیه خود نیست، به همین دلیل به جای نقد آن فضا و آن غسل تعمیدها، اطلاعیه دفاعی میدهند که از سوسیالیسم رم نکرده اند.

با همه اینها، به دنبال فشار ایدئولوژیک و فضای خصمانه بالایی که علیه بنیانگذاران فراکسیون راه افتاد، آنها را به تعمق بیشتر در خط رهبری و حزب شان فرو برد. انتقادات علی جوادی به نظرات حمید تقوایی در جلسه پالتاکی اخیرش نشانی از یک نقد متفاوت از چهارچوب بیانیه فراکسیون به کل خط حاکم بر حزب شان را در خود داشت. در آن جلسه علی جوادی اعلام کرد که خود را حکمتیست میداند و از موضع حکمت به خط چپ سنتی حمید تقوایی نقد دارد. این موضعگیری اگر بسط پیدا کند، باید به ارائه استراتژی، تاکتیک، شیوه کار و سنت هایی برسد که فاصله عمیقی بین آن با خط فعلی رهبری حککا پیدا میکند. در نبود چنین نقدی، فراکسیون قادر به تعیین مسیر روشن خویش نیست. مباحث علی جوادی در آن جلسه نشان از یک سر درگمی و ناروشنی در میان خود اعضای فراکسیون دارد. اگر آن سخنان وی را بتوان تازه ترین نظرات آنها به حساب آورد، نکات مهمی را هنوز جواب نداده اند:

- ایشان متوجه نیست که از بدو رشد اختلافات در دوران قبل از انشعاب ما، رهبری آنها زیر همین خط چپ سنتی مورد نقد وی بوده است. انگار مقطع بروز اختلافات جاری در میان آنها زمان رشد چپ سنتی در رهبری آن حزب است. در حالیکه تاریخ گرایشات در آن حزب به شهادت اسناد قدمتی به عمر آن حزب دارد. بحث کورش مدرسی در این مورد گویا، مستند و روشن است.

- متوجه نیستند که در تمام این سه سال گذشته سیاست تشکیلاتی حمید تقوایی پیش رفته است. متوجه نیستند افتضاحی که کنگره پنج نامیده شد را همین سیاست تشکیلاتی حمید راه انداخت.

- به همین دلیل وقتی که به اختلافات آن دوران اشاره میکند، هنوز کمپین "تزهای راست کورش" را ول نکرده است. هنوز از آن فضا در نیامده است. هنوز فکر میکند کورش فراری سوسیالیسم بود. و هنوز فکر میکند باید بین کورش و بقیه حکمتیست ها جدایی انداخت. فراموش میکند آن کمپین وقت خودش هم ناکام ماند.

- در بعد تشکیلاتی نکاتی که ابراز کرد تعجب آورتر بود. در آن دوره ما اکثریت کمیته مرکزی بودیم و آنها اقلیت. آن زمان اگر قرار بود کسی فراکسیون تشکیل بدهد تا اکثریت شود، آنها بودند نه ما. در حالیکه ایشان در آن جلسه پالتاکی گفت که حکمتیست ها میبایستی میماندند و فراکسیون سازمان میدادند! این یعنی انتقادی به سبک و سیاست حمید تقوایی و راستش در کنار او سبک و سیاست خودش ندارد. آنها آن زمان دسته جمعی ضوابط حزبی را زیر پا نهادند، کمیته مرکزی را دور زدند و رفتند تجمع دلبخواهی شان را کنگره نام نهادند و راهی به جز جدایی برای ما باقی نگذاشتند. ایشان در آن جلسه پالتاکی به درست چیزی شبیه این گفت که در ارزیابی گذشته آدم میتواند جای بلندی بایستد، از آنجا به آن گذاشته بنگرد و ارزیابی واقعی تری داشته باشد(نقل به معنی). با این گفته توقع از علی جوادی این است که در یک نقطه بلند بایستد، سرش را بلندتر بگیرد، و مسئولیت اشعاب را تقبل کند. نه فقط این، علی باید توضتح بدهد با تز دولت حجاریانی چه میکند؟ اگر به آن جواب دهد، میتواند به اتهامات حجاریانی بودن خودشان هم پاسخ دهد، اشکال اطلاعیه دفاعی سیاوش دانشور را هم به وی توضیح دهد. او خود را حکمتیست و حمید تقوایی را چپ سنتی میداند، در عین حال مدعی است که میخواهد با او در یک حزب بماند. در این صورت با تز حزب یک بنی که قبل از همه نظر وی بود، چکار میکند؟

چه علی جوادی و چه بقیه اعضای فراکسیون اگر قادر به ارتقای مواضع خود به چنین نقطه ای باشند، متوجه میشوند که ماندن در آن حزب وقت تلف کردن است. با سنتی که در مقابل هر نقد جدی به یک انقلاب ایدئولوژیک، به ترور شخصیت و اتهامات عقیدتی پناه می برد، و در بعد تشکیلاتی هم در مقابل پرنسیب های حزبی دست به انقلاب و کودتا میزند، نمیتوان کار کرد. متوجه نیستند، آنها که دست راستی، جنگ سردی و مکارتیست مینامندشان، و میخواهند بروند شغل شریفتری پیدا کنند، در روز ملاقات در کنگره و جمع خود هدیه ای جز کلاه بوقی برای شان در کیف ندارند. با چنین جمعی فکر طرح نقشه مشترک فقط یک ذهنیت متوهم نسبت به خطی است که در مقابل منتقدین چیزی به جز جواب ایدئولوژیک ندارد.

حجاریانی های بعدی کدامند؟

این سوال جدی است. اختلافات دوران قبل از انشعاب ما به دلایلی که قبلا بحثش رفته است، سقط شد. نتیجتا مباحث آن دوره فرصت ایجاد یک جدایی کامل در خط و سیاست را پیدا نکرد. اختلافات این دوره هم با تردستی جناح حاکم در اذهان خیلی ها به کیس امنیتی نوید بشارت ربط داده شد. زیر هدایت کسانی از رهبری، مدتی قبل از در آمدن قرعه به اسم اسماعیل مولودی در درون تشکیلات شان، شایع بود که نوید بشارت خودعلی جوادی است. چه قبل و چه بعداز اعلام فراکسیون سیاست ترور شخصیت که یک سنت جا افتاده در این حزب است، به دقت پیش برده شد. نتیجه طبیعی آن سقط کردن دوباره بحث اختلافاتی بود که میتوانست برای خیلی ها روشنی بخش باشد. چنین نشد. در نتیجه بعداز اتمام فضای اختلافات این دوره با فراکسیون و پایان کمپین "حزب با قدرت بیشتری جلو میرود"، در هر بزنگاه سیاسی دیگری، باید منتظر پیدایش تعداد دیگری حجاریانی و مکارتیست در صفوف این حزب بود. خطر تولد مکارتیست های دیگر در این حزب اساسا به حضور‌سایه منصور حکمت بر آن گره خورده است. حکمت مدت زیادی نیست که از میان ما رفته است. هنوز میشود مقالات متعدد وی را به عنوان مطالب روز در نشریات چاپ کرد. و هنوز مراجعه هر چند صوری به حکمت در این حزب نادر نیست. بعلاوه، این حزب هنوز رسما به خط حکمت اظهار وفاداری میکند. نتیجتا یک پتانسیل بالقوه خطرناک در درون صفوف این حزب هست که در هر بزنگاهی، و بویژه هر جا گیر کردند، کسانی پراتیک حزب شان را با خط حکمت مقایسه کنند. مشکل دیگرتر این حزب وجود حزب دیگری است به اسم حکمت، که مدام میتواند برای صفوف آنها سوالات کفرآلود ایجاد کند. نتیجتا این حزب تا زمانی به شعبات نوع فدایی تجزیه میشود، یک خطر مداوم را با خود حمل میکند؛ "خطر منصور حکمت"!

ما رفتیم، فراکسیونی ها هم ناچار میشوند علیرغم تمایل خود بروند. سوال این است، حجاریانی های بعدی در تندپیچ بعدی تر کدامند؟


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 11:29 توسط محمد فتاحی |