تبليغاتX
محمد فتاحی

محمد فتاحی

سردبیر نشر یه الکترونیکی پاسخ

::آغازين وبلاگ::

 

درباره

محمد فتاحی

m.fatahi@gmail.com
004407881885815

 

طراح قالب

طراح قالب

 

پشتيباني

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

فستیوال آدم برفی در اشنویه، این شهر سالهاست که "شهرستان" است!

 

فستیوال آدم برفی در اشنویه، این شهر سالهاست که "شهرستان" است!

محمد فتاحي
چند روز قبل ای میلی داشتم از رفیق و دوست دیرینم مصطفی یونسی که فعلا کانادا زندگی میکند. نوشته بود فستیوال آدم برفی و ضرورت احترام به کودک در شهری برگزار شده که روزی "یا شهرستان یا گورستان" بزرگترین شعار و مطالبه اش بود....

برای جوانان و بویژه چپ های هم نسل من این شعار خاطرات زیادی از دوران قبل از روزهای قیام ۵۷ این شهر را به خاطر میآورد. عزیزانی که آن روزها فعالین چپ اشنویه بودند، به دنبال رشد روز افزون تظاهرات ها در شهرهای اصلی ایران در روزها و ماههای قبل از قیام، با تقلاهای زیاد قادر به سازماندهی یک تظاهرات مردمی در دل این شهر خفته شده بودند. بعدها به شوخی و طنز تعریف میکردند که سازش ناپذیرترن مطالبه ساکنین این بخش در آن تظاهرات "یا شهرستان، یا گورستان" بود. گویا به محض اینکه مردم شنیده بودند که چپ ها شعار "مرگ بر شاه" را سرمیدهند، بعداز مقاومتی بازاری مآبانه پراکندگی را آغاز میکنند. بعدها در موارد متعددی وقتی بحث اشنویه میآمد، همیشه جمعی در میان رفقا بودند که طرف دیگر را دست میانداختند که آنها "شهرستان" میخواستند، قیام و انقلاب تحمیل شد!

در دنیای واقعی قیام در این مناطق به وقوع نپیوست. سران عشایر "زرزا" با همدستی "قیاده موقت" تنها نیرویی بودند که در اشنویه قدرت را از رژیم سابق تحویل گرفتند. حزب دمکرات کرستان به دنبال، پا در جا پای همان سنت نهاد. انقلاب بعدها یواش یواش شروع شد و اولین شکوفه های آن در این مناطق بعدها در سنگر مقاومت مردم و چپ در برابر ارتجاع برخواسته از گور سر بر آورد.

تاریخ پیچیده ای گذشت.در طول بیش از دو دهه گذشته، مثل همه جای کردستان، این مناطق هم محل تقابل مداوم سنن متفاوت دو دنیای کهنه و مدرن در عرصه های مختلف زندگی بوده است. همیشه ناسیونالیسم و باقی گرایشات دنیای کهنه برای حفظ برتری سنن خود بر زندگی انسان محروم جنگیده اند. همیشه سنن متعلق به زندگی حال و آینده هم برای جا باز کردن خود تقلای جانانه به خرج داده اند. سالهای اخیر که نتیجه حاکمیت دولت فدرال "خودی" در آن طرف مرز برای مردمان زیادی در این طرف مرز هم روشن شده است، بیش از همیشه چشم مردم به جای شعارهای توخالی خاک و میهن، به دنبال حق و حقوق واقعی و زمینی در زندگی همین امروز است.

 آنچه که میتواند در دل این زمینه های مساعد تخم تغییرات مثبت در زندگی مردم بکارد، نسلی است که دنیایش، انتظاراتش، توقعاتش و حتی توانایی و ظرفیتهایش بسی از نسل ماهای قدیم متفاوت است. به این نسل باید دست مریزاد گفت. فستیوال شادی، تبدیل برف و سرما به لحظاتی گرم در زندگی محرومان، دفاع از حقوق کودک، و دفاع روشن از حقوق انسان بیش از همه دستاورد این نسلی است که در عمق جامعه مشغول کاشتن نهال هایی است که قبلترها نشانی از آن پیدا نبود.

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 16:42 توسط محمد فتاحی | 

تحرک دانشجویی و نگاهی به مطلب امین سرخابی از " گاهنامه "هاوری" نشریه سیاسی – خبری دانشگاه آزاد سنندج

 

تحرک دانشجویی و نگاهی به مطلب امین سرخابی از " گاهنامه "هاوری" نشریه سیاسی – خبری دانشگاه آزاد سنندج

 

m.fatahi@gmail.com

آقای امین سرخابی دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه آزاد سنندج تقلای صمیمانه ای به خرج داده است تا افق "جنبش دانشجویی کردی "  را در دوره های متفاوت سیاسی بررسی و وضع سرگردان و بی افق فعلی آنرا ترسیم کند. برای این کار مقاله ایشان میگوید که "نگارنده چهار پارادایم رهایی بخش را در جنبش دانشجویی کردی بررسی میکند". و برای اشاره به آن پارادایم های مد نظرش دوره رشد و حضور آن "جنبش"  را چنین دوره بندی میکند:

یک-  قبل از انقلاب افق سوسیالیسم بر این جنبش حاکم است. دو- از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۶ خودمختاری خواهی و سوسیال دمکراسی، سه- افق کردستان بزرگ، از سال ۱۳۷۶ به بعد که دوران دوم خرداد و اوج فعالیت پ.ک.ک است. و بلاخره چهار- "خلاء پارادایمی در جنبش دانشجویی کردی"، یعنی بی افقی سیاسی که دوره حاضر را مد نظر دارند.

برای پرهیز از کلی گویی،  دوره های مد نظر را با هم مرور کنیم:

یکم- دوران قبل از انقلاب

مقاله ایشان میگوید در این دوره افق سوسیالیسم بر "جنبش دانشجویی کردی" حاکم است. سمپاتی آقای سرخابی به سوسیالیسم موجب شده تا آنرا به عنوان یک "پارادایم رهاییبخش" به رسمیت بشناسد و این جای خوشحالی است. اما مقاله  ایشان به اشتباه از "جنبش دانشجویی کردی" در دوران قبل از انقلاب بحث به میان میآورد. تحرک دانشجویی آن دوره در کردستان رنگ قومی و ملی ندارد، و همانطوریکه ایشان توضیح میدهند دارای یک افق سوسیالیستی و چپ است. نمیتوان از شاخه دانشجویی یک جنبش ناسیونالیستی به عنوان جنبشی با افق سوسیالیستی نام برد. همه ما هم میدانیم که در دوران قبل از انقلاب ناسیونالیسم  کرد غیبت سیاسی داشت. آقای عبدالله حسن زاده دبیرکل یکی از شاخه های فعلی حزب دمکرات در کتابش به این واقعیت اعتراف کرده است که حزب دمکرات(به عنوان تنها حزب ناسیونالیست آن دوران) در دوره انقلاب "در گوش گاو خوابیده بود." جنبشی که حزب سیاسی اش چنان جای آرامی خوابیده است، نمیتواند دارای شاخه دانشجوئی بیداری باشد. تمام تحرکات عظیم دانشجویی در دوران قبل از انقلاب را مرور کنیم، جایی اثری از "جنبش دانشجویی کردی" یا "ترکی" و...یافت نمیشود. در کل آن دوره این جنبش در کنار جنبش ضد سلطنتی و ضد استبدادی تحرکی سراسری و غیر محلی و غیر قومی دارد.

دوم-  سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۶

مقاله آقای سرخابی میگوید در این دوره خودمختاری خواهی و سوسیال دمکراسی افق مسلط است.

حقیقت روشنی که در این بخش دیده میشود، ظهور ناسیونالیسم در کنار سوسیالیسم در جنبشهای سیاسی اجتماعی این دوره است. اما مقاله آقای سرخابی به اشتباه و احتمالا به دلیل کمبود اطلاعات تاریخی تمام این دوره را دو دستی تحویل ناسیونالیسم کرد داده است. بین این سالها چند اتفاق سیاسی جهانی و منطقه ای بوقوع می پیوندد که از عوامل تعیین کننده فضای سیاسی آن دوره اند: از طرفی تسلط رژیم بر تقریبا تمام ایران و جنگ و مقاومت در کردستان به سیاست در این منطقه رنگ محلی میزند. این زمینه ای برای رشد مطالبه خودمختاری و مطالبات محلی و ملی میشود. دو نیروی در گیر جنگ و مقاومت در کردستان یعنی کومه‌له و دمکرات هر دو پرچم خودمختاری در دست دارند، اما اولی به عنوان یک نیروی کمونیست خودمختاری را تنها به عنوان یکی از مطالباتش در دست دارد. همین کمونیسم کومه‌له موجبات تعرض حزب دمکرات و جنگ سراسری علیه آنرا فراهم میکند. جنگ داخلی چندین ساله در کردستان با تعرض دمکرات در ابعاد سراسری برای محدود کردن میدان فعالیت کومه‌له، با شکست سیاسی نظامی دمکرات، نتیجتا با انشعاب و دودستگی و ضعیف شدن کامل آن حزب، و با آتش بس یکجانبه و از موضع قدرت کومه‌له پایان یافت. این تصویر نمیتواند دارای فقط یک شاخه دانشجوئی، آنهم فقط ناسیونالیستی باشد. در درون خود جامعه هم قدرتمندترین تحرک سیاسی اجتماعی در کردستان سالهای ۱۳۶۴ تا ۶۸ جنبش قدرتمند کارگری در کردستان است. نباید فراموش کرد که میتینگ جمعیت چند  هزار نفره اول ماه مه سنندج در سال ۱۳۶۷ نه فقط بزرگترین تحرک سوسیالیستی-کارگری در سرتاسر ایران تا به امروز است، بلکه بزرگترین تحرک اجتماعی در کردستان آن روزها هم هست. این دوران دمکرات وضع جالبی نداشت تا جناح دانشجوئی آن وضع جالبتری داشته باشد. نشریات و ادبیات دمکرات و ناسیونالیستها در آن دوره را ورق بزنید، نیازی به استدلال ندارد. حتی هیچ ورق پاره ای در تاریخ آن دوره به نفع حضور یک جنبش به نام "جنبش دانشجویی کردی" شهادت نمیدهد.

اواخر سالهای هشتاد میلادی و هفتاد شمسی، واقعه ای جهانی و منطقه ای این معادله را به نفع ناسیونالیسم به هم میزند. دیوار برلین و بلوک شوروی و کل سرمایه داری دولتی فرو میریزد. بلوک غرب به سرکردگی آمریکا پیروز جنگ سرد است. حمله اول آمریکا به عراق به بهانه اشغال کویت، شکست ارتش صدام و در سایه آن قدرتگیری ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق افقی بزرگ در مقابل ناسیونالیسم کرد باز میکند. قدرت و تحرک ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق موجبات رشد و اوجگیری آنرا در مناطق دیگر کردستان منجمله در کردستان ایران نیز فراهم میکند. اگر در دوره قبل تر ناسیونالیسم کرد بی افق و سرگردان و بحرانی و ضعیف بود، این بار نوبت بحران در کومه‌له فرا رسید و ناسیونالیسم درون آن هم که سالها در حاشیه و سوراخ سنبه های سنن و رفتار و کردار کومه‌له خود را پنهان کرده بود، با دیدن تحرک جنبش عظیم سیاسی اش خارج از مرزهای سازمان کومه‌له، پرچم سیاسی به دست گرفت. در حالیکه ناسیونالیسم کرد در عراق به قدرت رسیده بود، ناسیونالیسم درون کومه‌له دلیلی برای همگرایی با سوسیالیسم و چپ درون سازمانش نمی یافت. جدایی کادرهای کمونیسم کارگری و بخش اعظم جناح چپ از کومه‌له نتیجه این ناسازگاری ناسیونالیسم و سوسیالیسم در آن سازمان بود. در کنار وضع نابسامان در چپ، و بدنبال تاثیرات قوی قدرت ناسیونالیستهای کرد عراقی، فضای ناسیونالیستی در کردستان ایران رو به رشد رفت، به تدریج  دو شاخه دمکرات به تبع نیاز سیاسی اجتماعی جنبش ناسیونالیستی در کردستان ایران  دوران اتحاد دوباره را طی کردند و تعادل سیاسی در جامعه کاملا به نفع راست چرخید. این اوضاع مساعد برای ناسیونالیسم کرد به طول تمام آن سالها ادامه پیدا کرد. در ادامه این وضع جریان دوم خرداد پیش آمد، که همه ما شاهد امید دیگری برای ناسیونالیسم کرد بودیم. دوران دوم خرداد، کل ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران رو به قبله خاتمی ایستاد، در انتخاباتهای جمهوری اسلامی به امید گرفتن سهمی از قدرت محلی شرکت کرد. جدا شدن اقلیت راست و افراطی از کومه‌له و تولد سازمان زحمتکشان به عنوان یک سازمان قومی محصول عشق ناسیونالیسم کرد به "گفتگوی فرهنگ های" پرزیدنت خاتمی و شرکت در اداره قدرت محلی بود. ارتباطات مخفی و علنی خیل ناسیونالیستها با مامورین جمهوری اسلامی فقط بازی دادن آنها در آن دوره بود.

سوم- "پارادایم کردستان بزرگ"

رژیم اسلامی به هدف کنترل تمام عیار جریان ناسیونالیسم در کردستان ایران، به جای امتیاز به ناسیونالیسم در اپوزیسیون، راه را برای فعالیت علنی پ. ک. ک در همان دوره دوم خرداد باز کرد. جمهوری اسلامی ظرفیت های این سازمان را در فروش ارزان خود به دولتهای منطقه دیده بود. به همین دلیل آگاهانه میخواست این جنبش به جای دنباله روی از ناسیونالیسم کرد در احزاب ناسیونالیست کرد ایرانی، دنبال پ.ک.ک به صف شود. فرصت و امکاناتی که آن دوره برای فعالیت پ.ک.ک فراهم شد، به اضافه میلیتانسی آن در ترکیه، آنرا تاج سر ناسیونالیسم کرد کرد. این همان دوره ای است که به قول آقای سرخابی "پارادایم کردستان بزرگ" به عنوان پرچم این سازمان در میان بویژه جوانان پرچوش و خروش هواداران وسیع پیدا میکند. در ادامه این وضع، حمله نظامی امریکا به عراق و سرنگونی صدام و ریاست جمهوری آقای طالبانی اوج دلگرمی ناسیونالیسم کرد برای داشتن "قدرتی کردی" در چهارچوب "خاورمیانه بزرگ" است. :جنبش دانشجویی کردی" اساسا محصول رشد ناسیونالیسم کرد از سال ۱۹۹۱ میلادی تا مقطع اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ است. ناسیونالیسم و قومگرایی در این دوره تقریبا دوازده ساله در تمام عرصه های سیاسی اجتماعی بازوی قدرتمند خود را می سازد. در تبلیغات و مدیا، در ادبیات و فرهنگ و هنر ناسیونالیستی و قومی، در میان جوانان بویژه ریشه های قدرتمندی میدواند. "جنبش دانشجویی کردی" محصول این دوران است. هر کسی و با هر معیاری سراغ مطالعه پروسه رشد این جنبش را بگیرد، باید از حضور فعال و قدرتمند آمریکا در جنگ اول خلیج شروع کند، به جنگ دوم آمریکا در عراق و اشغال این کشور برسد تا دوران پرچم مداوما در اهتزاز ناسیونالیسم کرد و "جنبش دانشجویی کردی" را در این مقطع تاریخی ببیند.

چهارم- "خلاء پارادایمی در جنبش دانشجویی کردی".

این دوره از مقطعی شروع میشود که پای معمار "خاورمیانه بزرگ" در لجنزار عراق گیر میکند. هر خبری ناگواری از شکست ارتش پرزیدنت بوش خبر ناگوارتری در قلب ناسیونالیسم کرد در ایران هم هست. از نظر اینها قرار بود بعداز عراق نوبت ایران باشد. قرار بود بعداز بمباران بغداد نوبت تهران باشد. قرار بود جنازه مردم در تهران و اصفهان و شیراز پلکان به قدرت رسیدن "جنبش کردی" هم باشد. "خلاء پارادایم در جنش دانشجویی کردی" با اعلام رسمی شکست آمریکا در عراق رسمیت یافت.

اما آقای سرخابی و هر عزیز دیگری باید متوجه باشند که جنبش دانشجویی غیر قومی و غیر ملی، آزادیخواه و برابری طلب و سوسیالیست خلائی در افق سیاسی ندارد. تحرکی که احتمالا خود آقای سرخابی در دانشگاه آزاد سنندج در آن نقش داشته است، "خلاء پارادایم" نداشت، به این دلیل ساده که "جنبش کردی" نبود. به همان اندازه که امید به جنگ و خونریزی سربازان آمریکایی در ایران کمتر است، به همان نسبتی که افق جنگ همسایه با همسایه کورتر است، به همان نسبتی که "پارادایم" جنگ و کشتار قومی ضعیف تر است، میدان برای جنبش انسانهای آزادیخواه و برابری طلب بیشتر است، عرصه رشد انسانگرایی بازتر است، فضای عشق به برابری و انساندوستی جای عشق به خاک و پرچم را میگیرد. خفه شدن سرود فاشیستی "ای ایران" در کنار پرچم های سرخ دانشگاه تهران در همین فضای "خلاء پارادایم های" ناسیونالیستی و قومی ممکن است.

خلاصه کنم: "جنبش دانشجویی کردی" به عنوان بازوی دانشجویی ناسیونالیسم و قوم پرستی کرد به دنبال  حمله نظامی بوش پدر رو به رشد نهاد، در دوران دوم خرداد و همزیستی برادرانه پ.ک.ک با جمهوری اسلامی هم نیرو گرفت، حمله دوم آمریکا به عراق نور دیگری در ایمان این جنبش بود، با شروع شکست آمریکا در عراق نیز پروسه سرگردانی اش را شروع کرد. "جنبش دانشجویی کردی" همزاد سرگردانی و بی افقی جنبش مادرش ، جنبش ناسیونالیسم کرد بی افق شده است و اکنون در خلاء و بلاتکلیفی بسر میبرد. درست بر عکس ،  اما تحرک دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که نه تهرانی و اصفهانی و تبریزی و سنندجی است، نه کردی و ترکی و فارسی است، و نه قومی و قبیله ای و ملی است، تازه دارد راه پیشروی پیدا میکند. این جنبش بازوی جنبش وسیعتری در جامعه است که میخواهد فقر، فلاکت، فحشاء، اعتیاد، تبعیض، نابرابری، استبداد، عقب افتادگی فرهنگی، ستم جنسی و طبقاتی و ملی و مذهبی و  جنگ و همه مصائب سیستم اقتصادی اجتماعی حاکم همراه حاکمینش از جامعه جارو کند. دانشجو و جوان این جامعه که نفعی در بقای دنیای کهنه ندارد، چرا طوق قومی و ملی باید مانع همراهی اش با این جنبش شود؟

 امین سرخابی عزیز محکوم به درجا زدن در سنگر تناقضات نیست. برای این کار، کنار زدن "پارادایم" ناسیونالیستی و قومی و پیوستن به جنبش و جریان سوسیالیستی جواب است.

 


+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 15:55 توسط محمد فتاحی | 

کماندوهایی که روزه سیاسی میگیرند!

 

کماندوهایی که روزه سیاسی میگیرند!

 

محمد فتاحی

m.fatahi@gmail.com

 

۱۹ ژانویه ۰۷

 

ناسیونالیست ها و قوم پرستان کرد از طریق بازوی "حقوق بشری" شان جرائت کرده در کردستان فراخوان روزه سیاسی  به مردم داده اند. داستان قضیه در اعلامیه کمیته کردستان حکمتیست ها آمده است.

همه میدانیم که ناسیونالیسم کرد تا مدتی قبل گردو با دم می شکاند و زمین و زمان به توپ می بست، جلوتر از بوش راه خاورمیانه بزرگ را صاف میکرد و از دمکراسی آمریکایی پائین نمی امد. قرار بود کماندوهای اینها در تابستان گذشته همزمان با بمباران تهران، منطقه را به اشغال پوتین های شان در آورند. آن زمان نهاد حقوق بشری اینها قرار بود در پوشش آمبولانس به کارهای پشت جبهه ای مشغول باشد و سروران احزاب‌شان رهبر و فرمانده بمانند.

 

سؤال این است چرا آمبولانس های اینها جای تانک های شان را گرفته اند؟ چرا نهاد "حقوق بشری" خود را سرور و فرمانده کرده اند؟ و چرا به سبک جناحهای جمهوری اسلامی به روزه گرفتن روی آورده اند؟

 

پاسخ روشن است. آقای بوش، سردار بالاتر اینها، کسی که برایشان نقشه و خط و نیرو و امید و پول میداد، حالش خوب نیست. به همین دلیل تا اطلاع ثانوی ناسیونالیسم کرد باید امیدش را جای دیگری بیابد، و برای پیشبرد "کردایتی" پرچم افق شان را جای دیگری گره بزند. جمهوری اسلامی همیشه یک آپشن(انتخاب) اینها برای سازش و مماشات بوده است، حالا چرا نباشد؟ توسل به "روزه سیاسی" قبل از اینکه فراخوانی به مردم باشد، پیامی به سران جمهوری اسلامی است که "مثل سابق به دامن اسلام برگشته‌ایم!"  به قول بچه ها در زبان کردی، "نه قلی چه‌لانم دگ دگ!"

 

مشکل فقط این نیست. "حزب محبوب ملت کرد" هم تحت تاثیر ناراحتی های قلبی بوش چند پارچه شده است. نه فقط این، خبر زدوخورد مسلحانه و سنگربندی های اینها علیه هم  جزوی از اخبار منتشره در محافل خودشان است. تحویل سرکردگی در این فراخوان به شخصیت های داخلی کشوری ناسیونالیسم، ناشی از بیماری سیاسی شخصیت های خارج کشوری اینها در درون احزاب شان است.

 

جلو انداختن نهاد "حقوق بشر کردی" شان در این فضای شکست و نا امیدی، اعلام این نکته است که اینها به حقوق بشر در چهارچوب جمهوری اسلامی راضی اند، دمکراسی بوش بی دمکراسی!

 مانور در "تقاضا" از مشخصات ذاتی اینهاست. روزی به رهبری توده ای ها خودمختاری اسلامی، خودگردانی و خودگردانی اسلامی را هم از جمهوری اسلامی گدایی کردند، امام راحل جواب رد داد. جلو انداختن اعضای کرد زبان رژیم در مجلس فعلی و قبلی و خیل "کرد" های مقیم مرکز نه برای رهبری که برای ایفای نقش میانجیگری در مماشات جمهوری اسلامی و ناسیونالیسم کرد در این دوره است. راه انداختن کنگره کشف هویت برای "کرد" در تهران چند هفته گذشته، قبل از اینکه تقلایی برای یافتن هویت بحرانی باشد، اعتراف به این مسیر جدید است که "سرنوشت کرد" در تهران تعیین میشود نه در واشنگتن.

 

بوشی‌های عزیز دیروز و اسلامیون ناسیونالیست امروز!

شما هر نقشه ای دارید، هر امیدی جستجو میکنید، هر راهی را میروید، آزادید و مبارک. اما خوب است و منصفانه که بپذیرید که شکست خورده اید. بپذیرید که مردم در هیچ جایی همراه شکست خوردگان نخواهند آمد. این را اگر از ما نمی شنوید، اما ناچارید روز موعودتان با چشم خود ببینید و آنگاه ناچارترید باور کنید.

 

زنده باشید تا واقعیات دیگرتری را هم ببینید.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 22:9 توسط محمد فتاحی | 

زبان٬ ملیٺ٬ قومیٺ و هویٺ

 

زبان٬ ملیٺ٬ قومیٺ و هویٺ

در حاشیه و جواب به سوال؛

در جلساٺ ٺان کردی صحبٺ میکنید یا فارسی؟

محمد فتاحی m.fatahi@gmail.com برگرفته از نشریه کازیوه

بخش دوم این نوشته از ایرج فرزاد است که در ادامه میآید·

 

من مليت ندارم، همچنانکه قوميت و مذهب هم ندارم!

اين عنوان جوابيه من است در پاسخ نامه زير؛

آقاى محمد فتاحى سلام!

من شما را از دور مى شناسم. اهل کردستان هستم و در تهران در دانشگاه ...همراه ...نفر ديگر با هم زندگى ميکنيم. نشريه شما دستم افتاده بود، در مورد آن با دوستانم بحثم شد. سر خيلى مسائل بحثهاى زيادى درگرفت. مسائلى و براى من سوالاتى پيش آمد که دوست دارم واقعيتشان را از شما بشنوم. اينها که مينويسم را قبلا هم از دوستان نزديکم شنيده‌ام، خودم بالشخصه نميدانم چقدر واقعيت دارد. دوست دارم شما بگوييد. ميگويند اعضاى کميته کردستان حزب شما به جاى کردى فارسى با هم صحبت ميکنند. شنيده‌ام حتى از کرد بودن خود شرم دارند، اينجا و آنجا شنيده‌ام که حتى به فرهنگ کرد هم توهين کرده‌ايد يا ميکنيد، اينها چقدر واقعيت دارد؟ ميگويند به همين دليل حتى يک نشريه کردى هم منتشر نميکنيد. دوست دارم بدون کم و کسر واقعيت را صراحتا توضيح دهيد. خيلى ممنون از لطف شما. فرهاد

دوست عزيز فرهاد!

(اسم شما را عمدا تغيير دادم چون احساس کردم اسم مستعار نيست، اگر من اشتباه کرده‌ام ببخشيد)

لابد ميدانيد که منهم افتخار عضويت در کميته کردستان حزب حکمتيستها را دارم. افتخارم منتها اشتباه نکنيد نه به دليل کميته کردستان بودنش که به دليل کميته اين حزب و منصور‌حکمتى بودنش است. سوالى که شما طرح کرده‌ايد را علاقمندم به عنوان يک فرد از آن کميته جواب دهم، چون من نه نماينده آن کميته‌ام نه نماينده تکت تک رفقايم در جواب به سوالى که بخشا هم فردى هست.سوالاتتان را به ترتيبى که طرح کرده‌ايد جواب ميدهم.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 22:7 توسط محمد فتاحی | 

زن و فرهنگ سنتى درکردستان

 

زن

و

فرهنگ سنتى

در

کردستان

محمد فتاحی

m.fatahi@gmail.com

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

فرهنگ و آداب و رسوم ملى و قومى اگر افتخار بزرگى براى ناسيوناليسم کرد به حساب ميايد، براى زنان در کردستان، يک طوق بندگى، يک ابزار سرکوب به وسعت زندگى، و يک مانع جدى در برابر آزادى و برابرى است.

------------------------------------------------------------------------------------------------------


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 21:45 توسط محمد فتاحی | 

سفری به جلسه!

 

سفری به جلسه!

محمد فتاحی

m.fatahi@gmail.com

به نقل از شماره اول نشریه سیاسی٬ اجتماعی٬ فرهنگی کازیوه

-------------------------------------------------------------------------------------------------------


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 21:41 توسط محمد فتاحی | 

کرد و کردستان٬دو جنبش٬ دو تصویر

 

کرد و کردستان٬

دو جنبش٬ دو تصویر

 

 

 

محمد فتاحی

m.fatahi@gmail.com

 

بجاى مقدمه؛

از يک "نامه"‌رسيده،

 شما "کرد" نيستيد!

مدتى قبل اى‌ميلى داشتم از طرف يک فعال ناسيوناليست، به سبک و شيوه ناجالب خود انتقاد کرده بود که "شما کرد نيستيد"، "شما ضد کرد هستيد".

 اين اولين بار نبود که "کرد" نبودنم، و عدم تعلق من به يک هويت قومى و ملى افشا مى‌شد! خيلى پيش آمده که در جمعى بر سر ماهيت ناسيوناليسم کرد بحث کرده‌ام. وقتى نقد به سنن و اخلاقيات و سياست کهنه و ناسيوناليستى بالا رفته است، بعضيها ناگهان سينه جلو مياورند و به جاى جواب دادن به نقد و حرف حساب، انگار کشفى کرده‌اند، به حساب خود براى شروع تعرض، هويت قومى‌ات را مورد سوال قرار ميدهند که "واقعا شما هم کرد هستيد؟" و از اين طريق به حساب خود دست انتقاد شما را در گردوى ملى ميگذارند!

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 21:39 توسط محمد فتاحی |