تبليغاتX
محمد فتاحی

محمد فتاحی

سردبیر نشر یه الکترونیکی پاسخ

::آغازين وبلاگ::

 

درباره

محمد فتاحی

m.fatahi@gmail.com
004407881885815

 

طراح قالب

طراح قالب

 

پشتيباني

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

تراژدی در حزب کمونیست کارگری

 

تراژدی در حزب کمونیست کارگری

        محمد فتاحی- دسامبر ۰۶

m.fatahi@gmail.com

 

 اطلاعیه و جدل های یکطرفه منتشره در "روزنه" وبسایت حککا خبر از کشف یک توطئه پلیسی در درون آنها میدهند. اطلاعیه اخیر این حزب اعلام کرد فرد مشکوکی که به امضای "نوید بشارت" مسائل درونی آنها را بازگو میکرده است، همان اسماعیل مولودی عضو کمیته مرکزی این حزب است. در اطلاعیه یازده دسامبر آنها آمده است که؛ "حزب کمونیست کارگری با هوشیاری به این مساله برخورد کرد و اجازه نداد  فضای ناامنی و بی اعتمادی در درون حزب ایجاد شود."

کادرها و اعضای این حزب میتوانند دل به اقدام خطیر رهبری شان خوش کنند که اجازه ایجاد فضای نا آمنی و بی اعتمادی در درون حزب را به فرد مزبور نداده است، مطمئن باشند که در برخورد به کادرهایی که علیرغم اینهمه فضای باز و آزادیهای درون حزبی از فرط بیکاری مبادرت به پخش شب نامه میکنند، حزب شان از این به بعد آبدیده تر و مجرب‌ تر شده است.

خود رهبری این حزب میتواند به تقلاهای خود برای شناسایی یک ضدکمونیست دیگر آنهم از نوع جنگ سردی به خود ببالد و آنرا به عنوان یک پیروزی دیگر برای منصور حکمت و کمونیسم کارگری محسوب کند. احتمالا کم بودن این دستاورد و از نظر آنها موقعیت ضعیف اجتماعی فرد مزبور ارزش صدور پیام تبریک به مناسبت این پیروزی به مردم ایران از طریق تلویزیون شان را نداشته است.

در صفوف هواداران این حزب بویژه آنجا که از فرد شناسائی شده شناختی ندارند، احتمالا چگونگی نفوذ یک عامل جنگ سردی به درون صفوف این حزب و کمیته مرکزی آن، چگونگی عملیات کشف و راههای تشخیص و شناسائی آی پی کامپیوتر، همه میتوانند موضوع داستان های جالب و شاید هم هیجانی مشابه نوع خود باشند.

کادر باتجربه و قدیمی تر این حزب که تصفیه های خونین مخالفین در صفوف چپ سنتی را شاهد بوده است، شناسایی افراد مشکوک و تصفیه حزب از عناصر ضدکمونیست و جنگ سردی از طریق ابزارهای پیشرفته از نوع کامپیوتر و اینترنت و آی پی و انجام بازجویی از طریق پالتاک بسیار مدرن، بسیار مسالمت آمیز، بسیار دور از فرهنگ خشن شرقی  و  احتمالا از این نظر مایه مباهات بسیارتر است.

در میان عوام که زدوبندهای درون راست اپوزیسیون، دزدی و پول خوری مسئولین سازمانهای قوم پرست و ملی زیر سایه هدایای آمریکا و پیوندهای ناگسستنی ملی مذهبی ها با مقامات حکومتی را شاهدند، شناسائی فقط یک فرد غیرخودی در میان صدها نفر حزبی را احتمالا نشان استحکام و اتحاد پولادین  در صفوف اینها میدانند.

 

برای مدافعین حکمت و انسانگرایی او که شاهد این واقعه به اسم او هستنند، تلخ و تاسف برانگیز است. این واقعه که  در درون یک سازمان چپ ظاهرا مدافع حقوق انسان کسی وادار شده تا علیه خود و شخصیت و کرامتش رای دهد، یک تراژدی است. آخریها میتوانند تا جایی که صدایشان میرسد بانگ برآرند که نه دادگاههای استالین به مارکس و لنین مربوط بود، نه این بازجوئیها به حکمت ربط دارد.

ما حکمتیست ها حدودا سه سال قبل ظرفیتهایی که در حال حاضر از صفوف شان قربانی بیرون میدهد را در رهبری به جا مانده  تجربه کردیم. به همین دلیل زمانی که حزب حکمتیست را ایجاد نمودیم در متمم اصول سازمانی گنجاندیم که:

هيچ فرد، ارگان و مرجعي مجاز نيست عضو و کادر حزب را به بهانه هايي مانند منافع حزب و يا هر توجيه و بهانه ديگري از اين نوع تحت فشار بگذارد و وادار به سکوت در مورد بيعدالتي به خود و يا شهادت عليه وجدان خود کند. انجام چنين امري با همه مباني سياسي و انساني حزب در تناقض است. اظهار نظر کردن يا سکوت در هر مورد تماما به تصميم آگاهانه و آزادانه فرد بستگي دارد.

بحث طرف مقابل ما در آن زمان مسئله تناقض حقیقت  با منافع حزبی بود. رای ما ارجحیت حقیقت و حقوق انسان بر هر منفعتی و منجمله بالاتر از منفعت حزبی بود. متمم های اصول سازمانی ما سدی در مقابل این تفسیرهای غیرانسانی و دلبخواهی  از جایگاه حق و حقیقت در مناسبات حزبی است.

رهبری فعلی حککا مثل همیشه در ادعاهایش آزاد است. سیاستها و اعمال این حزب اما، سالهاست به منصور حکمت و انسانگرایی او بیربط است.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 22:37 توسط محمد فتاحی | 

تشکيلات ما و رهبري مبارزات اجتماعي

 

تشکيلات ما و رهبري مبارزات اجتماعي

 

محمد فتاحي

m.fatahi@gmail.com

 

 

پاسخ به يک سوال

در پاسخ به نوشته اي که قبلا در شماره ۳۱ سازمانده کمونيست منتشر شد، يکي از رفقاي عضو يک کميته کمونيستي برايم نوشته بود که تشکيلات ما در آن محل فعلا توان رهبري اعتراضات اجتماعي را ندارد. اين مطلب براي پاسخ به اين سوال است که چگونه ميشود رهبري اعتراضات اجتماعي را به دست گرفت.

 

قبل از اشاره به  اصل مسئله جا دارد نکته اي در مورد کميته هاي کمونيستي اشاره کنم. کميته هاي کمونيستي علي القاعده بايد جمع رهبران، سازمان دهندگان و اتوريته هاي درون جامعه در محل باشند. در اينمورد در بحث کميته هاي کمونيستي به تفصيل توسط کورش مدرسي توضيح داده شده است. بعضي از کميته هاي کمونيستي ما در شرايطي ايجاد شدند که کادرهاي حکمتيست هنوز اين موقعيت اجتماعي را کسب نکرده بودند. در غير اينصورت نه چنين مشکلي داشتيم و نه چنين سوالي طرح مي شد. بحث فعلي در خدمت بدست آوردن نقش رهبري توسط کميته هاي کمونيستي و تشکيلات ما بر جامعه و تحرکات اعتراضي و جنبش هاي اجتماعي است. در اين بحث روي نکاتي تاکيد ميشود که پروسه پيشروي ما در جامعه در گرو در پيش گرفتن آن است.

 

۱- نقش رهبران اجتماعي

تشکيلات هاي ما  در حالت فعلي تا زماني که موقعيت رهبري را کسب نکرده اند، اولين نکته اي که در نظر ميگيرند، تقلاي آنها در جهت جذب رهبران و سازماندهان درون جنبش هاي اجتماعي است. اين پروسه اي است که هم تشکيلات ما را صاحب رهبر اجتماعي ميکند، هم مبارزات اجتماعي را صاحب رهبر و سازمانده کمونيست ميکند.

اما چرا در دست بردن به رهبري مبارزات اجتماعي چشم ما دنبال رهبران موجود در جنبش هاي اجتماعي است؟ چرا فقط از گسترش تشکيلات حرکت نمي کنيم؟ چرا نميگوئيم اول بايد تشکيلات قوي ساخت، بعدا سراغ رهبري جامعه رفت؟ چرا محل رجوع ما اساسا  تشکيلات خودمان و بزرگي و کوچکي آن نيست؟ چرا سراغ رهبران اجتماعي را گرفتن اهميت ويژه اي در سبک کار ما دارد؟ چرا نميگوييم بگذاريد اول تشکيلات مان را به اندازه کافي بزرگ کنيم، آنگاه توسط آن تشکيلات قوي سراغ سازماندهي جامعه و هر کار ديگري برويم؟ مگر نه اين است که کل سنت چپ راديکال همين کار را ميکند؟

 

سنت تا امروز و غالب بر فعاليت هاي چپ راديکال مراجعه به رهبران اجتماعي نيست. سنت  فرقه اي و حاشيه اي چپ راه ديگري ميرود. در اين سنت مشغوليت به تشکيلات خود، تقويت تشکيلات خود، تحرکات و آکسيون سازماني و تشکيلاتي خود آلترناتيو مراجعه به رهبران و فعالين دست اندر کار است. در جامعه، توسط سنت چپ راديکال تشکل و نهادهاي متنوعي با عناوين مختلف متشکل از فعالين سياسي تشکيل ميشود و با دور زدن نقش رهبران و فعالين واقعي موجود در صحنه، ميخواهند افراد را تک تک، اتمي و خارج از سوخت و ساز موجود در جنبش اجتماعي وارد صفوف خود کنند تا به حساب خود از اين طريق جنبشي سازمان دهند.

 

در درون خود جنبش کارگري هم اين سنت حاشيه اي کارگر چپ و کمونيست را وارد هسته مخفي ميکند و با پخش کفتري اطلاعيه در مرکز کار و يا از طريق سايت اينترنتي، خود را از مراجعه به رهبران مجرب کارگري در محل معاف ميکنند. محصول کار اينها را در عمل مي بينيم. نه حتي کارگر کنار دست خودشان از وجود جمع اين عزيزان خبري دارد، نتيجتا نه منشا اثري اند، نه پاي حرکتي. نهادهايي با عنوان کميته هاي کارگري و يا اسامي ديگري هم در سايت هاي انترنتي از طريق آدرس هاي اينترنتي و يک اطلاعيه گاها بي هويت ابراز وجود ميکنند، که معلوم ميشود صرفنظر از وزن شان نزد خودشان، در دنياي واقعي تمام موجوديت شان همان اطلاعيه در دنياي مجازي است و بس.

اما وجه مشترک  اينها؛

همگي اينها به جاي ديدن جامعه و جنبش هاي اجتماعي و حرکت از آنها، از خود شروع ميکنند و نهايتا هم به خود برميگردند. از خودشان شروع ميکنند به اين معني که مقدمتا اسم و رسم و دفتر و دستکي هرچند بعضا فقط در دنياي مجازي براي خود فراهم ميکنند، بعدش هم تمام کاري که ميکنند مربوط است به کوچک يا بزرگتر شدن خودشان براي خودشان.

 

تشکيلات ما در محل، صرفنظر از ابعاد سازماني و اتوريته سياسي، نميتواند و نبايد ادامه دهنده اين سنت غالب بر فضاي چپ راديکال باشد. کار ما نه سازماندهي پخش کفتري اطلاعيه است، نه پيوستن به کميته ها و نهادهاي به خود مشغول گروههاي مختلف چپ. از نظر ما وجود جامعه قبل از اقدام به هر کاري يک پيش فرض بي نياز از توضيح است. اين يعني قبل از اينکه ما به فکر سازمان دادن کاري و امري باشيم، بايد فرض بگيريم که جنبش هاي اجتماعي در جامعه موجوداند. نوعي از سازمان و سوخت و  ساز دروني در هر جنبشي و حرکتي در جريان است. اين يعني وجود رهبران و فعالين حاضر در اين جنبش ها و اعتراضات اجتماعي يک پيش فرض هر اقدام و کار اجتماعي است. تشکيلات ما اگر در جايي محل گرد آمدن فعالين، شخصيت ها و رهبران عملي در يک جنبش اجتماعي نيست، اولين کارش براي سازماندهي هر حرکتي و ايفاي هر نقشي، مراجعه به آنهاست که در دل آن حرکت اتوريته و کاره  و سر اند.

اين نگرش از سنتي است که در آن، سازماندهي جامعه اولين و آخرين هدف است. بر اين مبنا وقتي که به جامعه مراجعه ميکنيم، پيش فرض هاي معيني هميشه مد نظر ماست؛

 

- اولين چيزي که در مراجعه به جامعه قابل مشاهده است، وجود طبقات اجتماعي در مقابل هم است. جامعه محل توده به هم فشرده شده اتم هاي جامعه بشري نيست.

- طبقات اجتماعي در مقابل هم اما در شکل و شمايل جنبشهاي اجتماعي صف آرايي ميکنند. هيچ جنبشي به نام دفاع از طبقه سرمايه دار در مقابل جامعه صف آرايي نميکند. طبقات براي شرکت در نبرد طبقاتي نيروي شان را در قالب جنبشهاي اجتماعي به ميدان روانه ميکنند.

-- جنبشهاي اجتماعي هم به نوبه خود سنن متفاوت اعتراضي در متن خود حمل ميکنند که خود اين سنن به نوبه خود منشا احزاب متعدد سياسي اند.

-- اعتراضات اجتماعي نه نتيجه اقدام و نقشه معين  احزاب و نيروهاي سياسي، که محصول شرايط اجتماعي اقتصادي و سياسي موجود در جامعه است.

-- اعتراضات و جنبش هاي اجتماعي سوخت و ساز دروني خود و رهبران طبيعي خود را دارند. تصور وجود يک اعتراض و جنبش اجتماعي بدون وجود رهبران حاضر در صحنه يک پديده غيرممکن است.

--  تناسب قواي موجود ميان گرايشات و سنن سياسي موجود در تحرکات اجتماعي تعيين کننده  کيفيت، جهت و سمت و سوي آنهاست.

-- راه تاثير احزاب سياسي بر اعتراضات و جنبش هاي اجتماعي از مسير تاثير بر اين رهبران و فعالين حاضر در صحنه ممکن است.

 

اين پيش فرضها در مورد جنبش کارگري، زنان، جوانان و اعتراضات توده اي مردم براي رسيدن به مطالبات شان صدق ميکند.

تشکيلات ما براي بالاترين سطح دخالت در تحرکات اجتماعي جاري و کسب رهبري آنها بايد از کانال مراجعه به رهبران و فعالين اين تحرکات حرکت کند.

نتيجتا اگر سراغ سازماندهي تشکل کارگري هستيم، اگر سراغ سازماندهي مراسم اول مه هستيم، اگر مراسم هشت مارس و يا تشکلي براي دفاع از رهايي زن را در نقشه داريم، اگر فردا ميخواهيم در مقابل بيکاري سنگري ايجاد کنيم، اگر در رديف ماشين هاي صف شده پشت پمپ بنزين سراغ سازماندهي اعتراض شان هستيم،... در همه موارد کليد انجام کار در سازماندهي رهبران و فعالين حاضر در صحنه است.

مهم نيست وزن تشکيلات موجود ما در حال حاضر چه اندازه است. ممکن است گفته شود تشکيلات ما فعلا کوچک است و توان دست بردن به سازماندهي و رهبري اعتراضات و مبارزات اجتماعي را ندارد. اگر رفيقي از اين سر ابتدا سراغ قدرتمند کردن تشکيلات برود تا در مرحله بعدي سراغ رهبران اجتماعي برود، از همين ابتدا معلوم ميشود که خشت خشت آن تشکيلاتي که رويهم گذاشته ميشود جنسش از ماتريالي نيست که به درد سازماندهي در جامعه بخورد. لذا رفيق فعال حکمتيست اگر حتي از زاويه تقويت تشکيلاتش هم که باشد، بايد در همان قدم اول سراغ رهبران، سازماندهندگان، شخصيت ها، مبلغين و اتوريته هاي جامعه برود. آنها هستند که ميتوانند تشکيلاتي را به سرعت اجتماعي و قدرتمند کنند. از اين زاويه هرگاه حتي يک کادر حکمتيست به تنهايي جايي مشغول فعاليت است، در کنار جذب روابط طبيعي پيرامون خود به حزب و سياستهاي حزب، مهمترين اقدام تهيه ليست رهبران و اتوريته هاي اجتماعي، ارتباط گرفتن،کار کردن، رساندن ادبيات حزب و سياست کمونيستي به دست آنها و در يک کلمه به راه انداختن تمام امکانات براي رسيدن به آنها، کار با آنها و آوردن شان پشت سياست هاي حزب است.

 

طبعا در ميان اين رهبران و اتوريته هاي اجتماعي، جذب آنها که چپ و راديکال اند آسان تر است. براي بقيه اما اصلا نبايد دچار پيش فرض و بويژه زدن برچسب هاي ايدئولوژيک معمول در سنت چپ فرقه اي به اين و آن شد. در جامعه اي که اجتماعا چپ کار زيادي نکرده، و رهبران جنبشهاي اجتماعي را به خود جذب ننموده است، دوري رهبران اجتماعي از چپ را نبايد مانعي در مقابل ارتباط و کار صميمانه با آنها تلقي کرد. بايد همه را در ليست موضوع کار قرار داد و سراغ همه رفت و صميمانه تقلا کرد و براي جلب توجه شان به سياست هاي حزب زحمت کشيد. اگر راست جامعه قبل از ما سراغ آنها رفته است و تحت تاثير سياست هاي خود قرارشان داده است، تقصيرش از ماست که دير جنبيده ايم. و حالا که جنبيده ايم، تاوان اين دير جنبيدن را ما بايد به قيمت تقلاي صميمانه و تلاش خستگي ناپذير براي جلب توجه شان به سياست هاي انساني خود بدهيم.

 

۲- نهادهاي اجتماعي

 تعداد نهادهايي و کمپين هايي که در دفاع از حقوق اقشار مختلف در حل فعاليت اند، عليرغم تمام فشاري که رژيم به اين نهادها آورده است، بسيار بسيارند. تعداد انجمن ها و گروههاي رسمي و غير رسمي که در دفاع از حقوق زنان تقلا دارند، در سرتاسر کشور بسيارند. تعداد نهادهاي دفاع از کودکان با عناوين متعدد، نهادهاي متنوعي که جوانان موضوع کارشان است، نهادها و گروههايي که دفاع از محيط زيست، از حقوق بشر، از زندانيان سياسي، از آزادي بيان، از محيط کار و زندگي امن، گروه هاي همياري و همکاري در عرصه هاي زندگي مردم، گروههاي مبارزه با اعتياد و کمک به معتادين، مبارزه با فحشا از طريق کمک به قربانيان و...بسيار زياد اند. در اين نهادها مردماني جمع شده اند که بهبود زندگي هم نوع و ارتقاي سطح زندگي جامعه به طرق مختلف جزو اهداف تعريف شده و نشده شان است. لذا اينجاها محل بسيار مناسبي براي دخالت با برنامه فعالين و کميته هاي کمونيستي در جهت پيشبرد بهتر اين تقلاهاي انساني از طرفي و از طرف ديگر جذب فعالين اين نهادها و گروهها به سياستهاي حزب و شبکه راديکال و سوسياليست پيرامون تشکيلات کمونيستي است. يک مشکل در کار تا به امروز دخالت چپ حاشيه اي در کار اين نهادها هست. اينها از فرط تعجيل در جذب افراد به گروه سياسي شان، فراموش ميکنند که اين نهادها محل کمک به مردم و در دفاع از حقوق انهاست. سنت درست دخالت با هدف بهبود اين تقلاي انساني و جدب جمعيت هرچه بيشتري از مردمان جامعه به اين نهادها و گسترش ابعاد کمي و کيفي فعاليت و خدمات آنهاست. فعال کمونيستي که بيشترين مردم را به اين فعاليتها جلب کرده، حلقه دخالت سازمان يافته مردم در زندگي اجتماعي را وسيعتر نموده و بهترين نمونه از کار مثبت اجتماعي را از خود نشان داده است، در عمل جنبش انسان براي تقلا، براي بهبود زندگي، براي رهايي از مصايب اجتماعي را تقويت نموده و پايه هاي جنبش اجتماعي براي رهايي را گسترش داده است. خود همين کار صرفنظر از اينکه چه اندازه اين و آن را به حزب نزديک کرده است، درخود يک کار در خدمت تقويت جنبش اجتماعي خود است. چنين فردي عملا مورد اعتماد تعداد وسيعي قرار خواهد گرفت و امکان اين را پيدا خواهد کرد که مداوما فضا را به نفع ايدالهاي آنساني راديکال تر و سوسياليستي تر کند. چنين فضايي ميدان وسيعي براي گسترش آرمانها و سياستهاي برابري طلبانه و آزاديخواهانه حزب و تقويت شبکه پيراموني تشکيلات کمونيستي خواهد کرد.

 

 

۳- شخصيت ها

مراجعه ما به رهبران اجتماعي در درون جنبشها تمام کار نيست. در جامعه کارگري ما پديده رهبران عملي، آژيتاتورها يا مبلغين و فعالين پر شور را داريم که جنبش کارگري را هدايت ميکنند و در اولويت کار ما قرار دارند. اما نه جامعه فقط جنبش کارگري را دارد، نه کار ما فقط در درون طبقه کارگر است. جامعه طبقاتي مملو از تقلاي انسان تحت ستم و زور و تبعيض از ميان اقشار مختلف مردم در اشکال متنوع است. کار ما بايد تمام اين تقلاهاي انساني براي رهايي از هر ذره اي از جهنم طبقاتي موجود را بپوشاند. اينجاست که ما به نقش شخصيت هاي مدافع حقوق کودک، مدافع حقوق زنان، مدافع محيط زيست و فضاي سالم، فعالين کمپين هاي متعدد عليه زور و جور موجود از زندانيان سياسي گرفته تا سنگربندي در مقابل سنگسار و نظامي کردن محيط هاي زندگي و کار و... هستيم. در اين عرصه ها شخصيت ها و فعاليني هستند که نقش رهبران اجتماعي را ندارند، رهبر به معني اجتماعي نيستند، ولي کساني اند که راه و چاه کار خود و شيوه و فوت و فن پيشبرد کار را بهتر ميدانند.

 

 به جز اينها زندگي و تقلاي انسان در عرصه هاي هنري، ادبي، علمي، ورزشي، فکري و... را داريم که در متن آنها نقش و جايگاه عناصر موثر در زندگي مردم در اين عرصه ها کاملا نمايان است. اينها عرصه هايي اند که بخشي از زندگي جامعه را تحت تاثير قرار ميدهند. اينجا ما شخصيت هاي علمي، فرهنگي، ادبي، هنري، ورزشي و... را داريم که به نوبه خود بر محيط پيرامون خود تاثير ميگذارند. استاد دانشگاه، دبير دبيرستان، نقاش و خواننده و موزيسين و ورزشکار شناخته شده، شخصيت هاي موثر در عرصه هاي فعاليت خويش اند، که جامعه را به انحا مختلف تحت تاثير خود دارند و در نقش بستن اذهان و شخصيت آدمها موثرند.

 

در کنار اين شخصيت ها و عرصه ها، مراکزي را داريم که محل مراجعه جامعه و مردم اند. دکتر، دندانپزشک، آرايشگر، کتابفروش، مکانيک، خياط و انواع کارگاه هايي که روزانه محل مراجعات توده هاي وسيع مردم اند، نقاط کليدي معيني براي تاثير بر افکار عمومي جامعه اند. در جايي مانند ايران که دسترسي مردم به اخبار دقيق به راحتي ممکن نيست و امکان متشکل شدن در دسترس نيست، اينجاها محل پخش دهن به دهن اخبار و از اين راه محل شکل دادن به ذهنيات مردم اند. محل برخورد و آشنايي مردم و به هم وصل شدن اند، محل پيوسته شدن و به هم نزديک شدن حلقه مردمان همدرد اند... نتيجتا صاحبان و کارکنان اين نوع مشاغل و مصادر و خود اين محل ها از جايگاه و موقعيت ويژه اي براي تاثير بر افکار عمومي برخوردارند، و به همين دليل در ليست اولويت هاي ما در کار سياسي براي مراجعه در محل قرار ميگيرند.

 

۴- تجمعات طبيعي

ايران جامعه اي است که مردم به هر دليلي دور هم جمع شوند، سياست يکي از محورهاي اصلي است. علت چند مسئله است؛ اولا اين جامعه به شدت سياسي و بحراني است، به شدت از دشمن عمومي اش داغدار و متنفر است، اجازه تجمع و تشکل و اعتراض علني هم قانونا مموع است. لذا مردم در هر جمع شدني امر مشترکشان را در صدر موضوعات مورد علاقه جاي ميدهند. مراسم خاکسپاري و عزاداري، مراسم عروسي، پارتي هاي وسيع زير زميني دوستان و فک و فاميل ها، دور هم جمع شدن هاي معمولي همه و همه يک بخش شان مختص سياست است. در اين تجمعات بعضي وقتها فضا عملا به يک جلسه سياسي تبديل ميشود و به قول دوستي، عملا رئيس جلسه لازم دارد. فعال کمونيست بايد براي اينها برنامه بريزد و از اين تجمعات به بهترين شيوه براي‌‌ پيشبرد کارش استفاده کند. تيم هاي ورزشي، ميدان ورزش، سالن ها و باشگاههاي متنوع ورزشي، تجمعات و بيرون رفتن هاي با برنامه و بي برنامه و اردوهاي خارج شهر و... محل خوب بحث و تبليغات و آشنايي ها و يارگيري است.

شيوه استفاده از مکانيزمهاي اجتماعي را فعالين سياسي خبره و جا افتاده حفظ اند. با اين حال ذکر تک تک مواردي که اينجا ميتوانستم اشاره کنم، مسائلي نظير بحث رهبران اجتماعي، شخصيت ها، فعالين، کمپينرها و دست اندرکاران عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي اشاره به مجموعه امکاناتي است که جامعه در اختيار فعاليت سياسي نقشه مند گذاشته است. به عنوان جمعبندي بگويم که کميته کمونيستي، رفيق کادر و فعال کمونيست بايد راههاي بهترين ورود به قلب جامعه و مناسبت ترين امکانات سازماندهي اجتماعي در محل را در دست بگيرد و طرح فعاليتهاي خود را با استفاده از يک  نقشه سياسي اجتماعي فکر شده شروع يا دنبال کند. اين تنها راهي است که در امر مراجعه به جامعه ميتواند سنت و سبک کار متفاوتي از چپ حاشيه اي و فرقه اي را در فعاليت ما تثبيت کند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 18:52 توسط محمد فتاحی | 

کميته هاي کمونيستي و کنترل محله

 

نقل از سازمانده کمونيست ٣٥

 

کميته هاي کمونيستي و کنترل محله

 

دو اشکال در درک فعلي

محمد فتاحي

 

در بحث کنترل محله عليرغم اشارات متعدد به وجوه فعاليت براي کنترل محله دو درک نادرست در اين بحث عيان است؛ اولا حضور واحدهاي گارد آزادي در يک نقطه و حتي کنترل نظامي تمام عيار يک منطقه و محله  هنوز به معني کنترل محله به معني مد نظر ما در فعاليت کمونيستي نيست. اين يک درک نظامي و نادرست از اين قضيه است. دوما اوج فعاليتهاي حزبي، اشباع يک محله از ادبيات حزبي، حضور مداوم فعالين کمونيست و درجه بالايي از سوخت و ساز سياسي و فرهنگي و حتي تسلط سياسي اتوريته هاي کمونيست بر يک محله هنوز از کنترل اجتماعي آن فاصله دارد. ممکن است رهبران سياسي با اتوريته در يک محله کمونيست ها باشند، ولي محله در ابعاد وسيع و اجتماعي زير کنترل سنتهاي سياسي فرهنگي ديگري زندگي اش را بچرخاند. کنترل محله مسئله اي سياسي- سازماني- نظامي نيست. اجتماعي است.

 

 معتمدين محله

نمونه تيپيکي ازمعتمدين با اتوريته يک محله را اگر در ذهن تان تصور کنيد؛ هزار و يک مسئله مردم در همسايگي و در محله است که اينها شبانه روز در آن دخالت ميکنند. در برطرف شدن رابطه کدر شده  دو خانواده بر سر دعواي بچه هاي شان دخالت افراد معتمد محله را مي بينيد.حضور اينها  در جمع خواستگاران هست، در مراسم ختم يکي، در جشن آن ديگري، در دعواي خانوادگي بين زن و مرد همسايه، در سوگواري مردم به خاطر رويداد ناگواري، در پيدا کردن راه براي کمک به ترک اعتياد همسايه اي، در تقلاي يافتن کار براي فرد بيکار شده اي، در مشکل پيش آمده براي پسر و دختر همسايه اي، در کمک به مردمان از پا افتاده... در تمام لحظه هايي که مردم محله و همسايگان مشغول حل مشکلي اند، مشغول شرکت در واقعه اي شاد يا غمگين اند، شما حضور فرد معتمد در محله را شاهديد، نه به عنوان کسي مثل بقيه که فقط حضور دارد، بلکه مانند کسي که در مرکز است، مرجع است، مداوما فرمان ميدهد، نصيحت ميکند، مشاورت ميدهد، سازمان ميدهد، رهبري ميکند، به مشکلات پاسخ ميدهد، راه حل و الگو نشان ميدهد، عده اي را به خاطر کار ناشايست شان سرزنش ميکند، کساني را به خاطر نقش مثبت شان در امري تشويق ميکند، جمع را به انجام کاري مثبت فراخوان ميدهد، کساني را از انجام کار ناشايستي دور ميکند، سنگ صبور ديگران است، زن معترض به شوهرش پيش او ميآيد، دختري که با مخالفت خانواده براي ازدواجش روبروست به او مراجعه ميکند، کسي که نان شب ندارد پيش او دردش را ميگويد... 

نقش معتمد در جايي مانند ايران به دلايل متعددي برجسته است؛ اولا نفرت عمومي مردم از رژيم فاصله اي عميق بين اين دو طرف ايجاد کرده است. اين فاصله مانع مراجعه مردم به مراجع رژيم براي حل مشکلات شان است. خيلي ها کشاندن پاي دشمن به ميدان حل مشکل با همسايه را براي خود کسر شان ميدانند. اين خلا در مناطقي از کشور مانند کردستان، که دشمني با رژيم عميق تر، سياسي تر، تاريخي تر و اجتماعي تر است، عمده تر و پر رنگ تر است. دوما مردم معمولا تجربه و خاطره خوبي از دخالت رژيم ندارند. ظلم و تبعيض و رشوه خواري و زورگوئي و حقارتي که فرد در مراجعه اش به مقامات مي بيند، خاطره اي است که ميليونها مردم دادشان عليه اش بلند است. سوما مردم مي بينند که رژيم نه تنها راه حلي براي خيلي از مشکلات مردم ندارد، بلکه اينها منشا مشکلات مردم اند. مردم مي بينند رژيم براي مشکل اعتياد، تن فروشي، فقر و ... راه حلي دارد. ميدانند سرچشمه اين بلايا اينها هستند. در مجموع ميتوان نمونه هاي زيادي از عدم مراجعه مردم به قانون و قضاوت و نيروي اجرائي رژيم به دلايل مختلف پرهيز ميکنند.

 

اين خلاء قانون و قضاوت و نيروي اجرائي، يک فضاي باز براي دخالت عنصر معتمد محل ايجاد کرده است. اين خلاء توسط اتوريته غير رسمي و اعلام نشده معتمد محل پر ميشود. دوري مردم از رژيم هر اندازه بيشتر باشد، عرصه دخالت معتمد وسيع تر است. نفرت مردم از حاکمين به حکومت اعلام نشده معتمدين محل مشروعيت ميدهد.  دخالت معتمد محل به نسبت تناسب وزن نيروهاي سياسي، سنن حاکم در ميان آن مردم و فاکتورهاي ديگر ميتواند دخالتي به نفع حفظ وضع موجود باشد. در مناطق عقب افتاده تر جامعه ريش سفيد، سران طايفه، ملا و عناصر ديگر سنتي نقش معتمد محل را بازي ميکنند. در مناطقي که فرهنگ مدرن تر و سنت سياسي عدالتخواه تر به هر اندازه سايه بر زندگي مردم گسترانده اند، به همان نسبت نقش معتمد محل را انسان هاي مدرن تر و عادل تر برعهده دارند. در حالت قبلي قدرت ريش سفيد محل "دولت" مدافع  سنن کهنه است. در حالت بعدي که معتمد انسان عادلتر و مدرنتري است، قدرت وي ابزار گسترش مدرنيسم و عدالتخواهي در عمق جامعه است. به دور قدرت قبلي حلقه هاي ملون ارتجاع محلي صف بسته اند. به دور دومي محافل و جمع هايي از انسان هاي مبارز و عدالتخواه و برابري طلب در مقابل دنياي کهنه سنگر گرفته اند. "دولت محلي" اينها هر اندازه قويتر است، دولت رسمي در مرکز و خيابانهاي شهر بي پايه تر، متزلزل تر و شکستني تر است.

 وقتي ما از کنترل محله توسط کميته هاي کمونيستي و واحدهاي گارد آزادي صحبت ميکنيم، اين نوع کنترل و قدرت در اعماق جامعه مد نظر است. عنصر چپ و کمونيست با در پيش گرفتن اين سبک کار و اين جهتگيري ميتواند شبانه روز کمونيسم و راه حل کمونيستي مسائل جامعه را و نقدش به جامعه موجود را در برخورد به هر پديده اي در محله به رگ زندگي مردمان پيرامونش تزريق کند و آنها را به هر لحاظ همرنگ خود کند. وسعت ميدان دخالت چنين فعاليني مرز نمي شناسد.

ناگفته پيداست که تمام اين فاکتورها براي نقش رهبر کارگري در مرکز کار و محل زندگي او هم صادق است.

 

 

کار اجتماعي و مشکل امنيت

پليس سياسي رژيم حتي اگر از جنس کاري که در محلات انجام ميشود کاملا مطلع باشد، قادر به دستگيري کسي به خاطر آن نيست. تمام اين فعاليت ها علني، بدون ذره اي مخفيکاري، بدون جلسه نهاني و بدون واهمه صورت ميگيرد. سنت تا به امروز فعالين چپ اساسا کار سياسي و به دور از دخالت در عمق جامعه بوده است. به همين دليل وقتي از کار علني کمونيستي بحث ميشود، يک چشم فعال چپ بطور اتوماتيک به انواع خطراتي است که اين نوع فعاليت براي او به ارمغان ميآورد. فعال کمونيست در کار اجتماعي شبانه روز مشغول کاري است که نکته اي براي مخفي کردن ندارد. سازمانده توانا در محله مردم را به دور حل مشکلات متعددشان در يک سازمان نامرِئي به هم مي تند که بر يک رابطه کاملا اجتماعي، طبيعي و غير امنيتي استوار است. اين سازمان حلقه به هم پيوسته مردماني است که در جنگ عليه مشکلات زندگي و در شاديهاي جمعي در کنار هم اند، بدون اينکه نقطه اي براي مخفي کردن داشته باشند. آژيتاتور و مبلغ کمونيست ميتواند روزانه هزاران مسئله را بهانه آژيتاسيون شورانگيز خود عليه تبعيض و نابرابري و فقر و زندگي جهنمي در وضع موجود کند و در رگ عشق به يک زندگي سراسر تقلا براي رهايي خون تازه اي جاري کند، بدون اينکه از امنيت واهمه اي به دل راه دهد. رژيم اسلامي که خود را رژيم مدافع عدالت و مردم مستضعف ميداند، قادر به جلب کسي به دليل دفاعش از عدالت اجتماعي نيست.

 

جايگاه کار در محله

 

 نکته اول

کار اجتماعي در محله در خود مهم است.

فعاليت اجتماعي در محله محملي براي کار مخفي نيست. ارزش کمونيستي کار اجتماعي در محله در جوهر خود همان فعاليت است. اين نکته را به اين دليل متذکر ميشوم چون سنت جا خوش کرده اي در اعماق ذهنيت فعالين چپ عمل ميکند که اهميت کارهاي اجتماعي را به عنوان پوششي براي کارهاي ديگر ميداند. چنين نگرشي متوجه اين نکته نيست که کمونيسم قبل از اينکه از مجراي نشريات مخفي راه باز کند، از مجراي پاسخ زنده به معضلات روزانه مردم  اثر خود را بر مسير حرکت جامعه ميکوبد. در متن نشان دادن راه حل اين معضلات است که ميشود کمونيسم را زنده زنده درس داد. توضيحات صميمانه سوسياليستي در توضيح علل تن فروشي و فقر و تباهي زندگي، نقد بي امان تبعيضاتي که روزانه هر کسي شاهد است، آژيتاسيون سوسياليستي عليه استثمار وحشيانه سرمايه داري، نقد نابرابري زن و مرد، نقد بيحقوقي کودک، نقد بي حرمتي انسان و برده بودنش در اين نظام، نقد سنن کهنه در فرهنگ روزانه همگي بطور علني در هر لحظه اي ممکن است. نقد جنگ، فقر، ستم، تبعيض، نابرابري هر لحظه و به هر بهانه اي ممکن است، بدون اينکه کسي از رژيم بتواند بهانه بگيرد که داريد توطئه اي ميريزيد. فعال کمونيست بايد بداند که اين کار عميقا سوسياليستي در متن تنفر عمومي نسبت به حاکمان، بدون اينکه اسمي از رژيم بياورد،  جوهر کمونيستي وارد شريان اعتراضي مردم ميکند. اين همان کار و تمام کاري است که از فعاليت اجتماعي توقع ميشود.

 

 اما فعاليت اجتماعي فقط تبليغات و آژيتاسيون سوسياليستي و نقد نظري نيست. تمام اين فعاليتها در متن پاسخ هاي ممکن و عملي به مشکلات ميتواند جا بيفتد. مثلا بايد در عمل کاري کرد که جايگاه و حرمت زن در يک دعواي خانوادگي بر سر چنين مسئله اي بالا برود. بايد تقلاي براي کمک به رفع اعتياد کساني در محل به پيدا کردن راه واقعي ترک آن بيانجامد. بايد امر کمک به انسانهاي مسن و از کار افتاده و بي پشت و پناه را سازمان داد و کاري کرد. بايد براي بيخانمان ها فکري عملي کرد. بايد براي راه اندازي مدرسه مورد نياز محل اقدامي سازمان داد. بايد در انجمن خانه و مدرسه به تصويب رساند که بي احترامي به دانش آموزان ممنوع است. بايد براي تامين تعاوني در محل فکري عملي کرد. بايد درمانگاه و کتابخانه و سالن نمايش و بقيه نيازمنديهاي عمومي محله را اگر حتي فقط با اتکا به کمک داوطلبان محل باشد راه انداخت. کار آتش نشاني را بايد منظم کرد. دخالت سرکوبگرانه نيروي انتظامي بايد با اعتراض و دخالت مردم محل جواب بگيرد. کسي که در کوچه به دختري توهين کرده است بايد رسما معذرت بخواهد. و کسي که رفتار خشني با همسرش دارد بايد با سرزنش، انتقاد صميمانه و فشار همه رفتارش را تغيير دهد. زني که طلاق ميخواهد بايد کاري کرد که به خواستش برسد. و در مقطع جدايي براي حل اختلافات مربوط به تقسيم ثروت و دارايي و حق حضانت و سرپرستي کودک و مسائل ديگر خانواده کمک عملي بگيرد، بايد در مقابل دستگيري کسي در محل، اعتراض و تجمع مردم در برابر ادارات مربوطه را سازمان داد و در غيبت نان آور خانواده اي با اتکا به کمک مردم محل هواي زندگي آنها را داشت، خانواده اي فرد بيماري که به دليل ناتواني مالي امکان مراجعه و مداوا ندارد بايد پاسخ عملي بگيرد و... در متن تمام اين پاسخ ها بايد سازمان اتکاي مردم به نيروي خود روز به روز قدرتمندتر شود. بايد کاري کرد که با اتکا به همين امکانات موجود در جامعه سراغ حل مشکلات رفت. بايد مردم را در پي بردن به قدرت متحد خود کمک کرد. مردم بايد در عمل ياد بگيرند که قدرت متحد آنها هر ناممکني را ممکن ميکند. اين کليد حل مشکلات متنوع مردم است. فعال کمونيستي که در هر قدم از کارش صدايش در آيد که پول براي فلان فعاليت اجتماعي موجود نيست، قبل از اينکه کمبودي براي انجام آن کار را نشان دهد، ناتواني خود در دست بردن به کمک مردم و اعضاي جامعه محل را عيان ميکند. جامعه سرشار از امکانات مختلف، توانائيهاي متفاوت و ظرفيت هاي متعدد انساني، اجتماعي و اقتصادي است. مسئله مهم توانايي تشخيص اين داده ها و دست بردن به آن به نفع رفع مشکلات مردم است. جايي ميرسد خود فرد سراغ ثروتمندي براي گرفتن کمک مالي به امري و کسي ميرود، گاهي ديگري را مامور اين کار ميکند، گاهي برايش سازمان درست ميکند، گاهي هم شخصا خانه به خانه در همسايه ها را ميزند تا از دارايي کم آنها براي کمک به امري فردي يا اجتماعي چيزي جمع کند. سازماندهي و شيوه استفاده از  امکانات موجود در محله به نفع مردم به توانايي هاي کمونيست ماهر در کار اجتماعي گره خورده است.

با اين بحث يک مسئله روشن شد؛ فعال کمونيستي که به جاي پيدا کردن پاسخ هاي ممکن و واقعي به اين معضلات روزانه فقط نسخه افشاگرانه و انتقادي در حرف بپيچد، مورد مراجعه و اتکاي مردم نخواهد بود.

 

نکته دوم

 سازماندهي حزبي و مشکل امنيت

فعالين اجتماعي رهبران مردم محله اند. نبايد کاري کنند که آتويي دست رژيم براي مزاحمت بيفتد. کادرها و اعضاي ديگر حزب که مثل شبکه اي در اين فعاليتها تنيده شده اند، امر پخش نشريه و کتب و نوار و سي دي و ادبيات حزبي و سازماندهي فعاليتهاي مخفي را به عهده دارند.

 نقش معتمدين يا رهبران محله يک نقش کاملا اجتماعي است. در تقسيم کار حزبي اين نقش به آنها محول شده است. در خانه هاي آنها اثري از هيچگونه ادبيات مخفي و غير قانوني نبايد يافت شود. مهمتر از همه اينها چگونگي پيشبرد بخش مخفي فعاليت حزبي در رابطه و مشورت با کميته بالاتر روشن ميشود. اين رابطه بايد دو مسئله را تضمين کند؛ اول اينکه سازمان مخفي حزبي  کارش بيوقفه انجام ميشود. ثانيا امنيت فعال اجتماعي که در قامت معتمد محل خود را نشان ميدهد بي مشکل است. محله جايي است که فعال کمونيست در موقعيت معتمد محل از بالاترين امنيت ممکن زير سلطه نظام استبدادي بهرمند است .

نکته سوم

اينجا محل کار مداوم است.

کارخانه را ميشود بست، دانشگاه را ميشود تعطيل کرد، ولي محل زندگي مردم تعطيل کردني نيست. رهبر کارگري و فعال و رهبر دانشجويي کمونيست را ميشود از کارخانه و دانشگاه اخراج کرد، ولي از محله اخراج کردني نيستند. به همين دليل کميته کمونيستي صرفنظر از هر نقشه اي که براي هر جايي ميکشد، ضرورت ايفاي نقش  در محله و منطقه مسکوني اتوماتيک، هميشگي و مداوم است. فعال دانشجو، رهبر کارگري، خير و فعالين مسائل متعدد اجتماعي، فعال حقوق زنان، مدافع حقوق کودکان، نهادهاي مدافع محيط زيست، همگي در جايي به نام محله مسکوني به هم ميرسند. فعاليت در محله جاي مهمي براي پيوند طبيعي و اجتماعي همه فعالين عرصه هاي زندگي سياسي اجتماعي هم هست. دست ياري و نقشه مند اينها با هم ميتواند انقلابي در محله راه اندازد که تاثير اين همکاري همه جانبه در مدتي کوتاه  بهره دهد. اگر گفته ميشود رنگ و قيافه محله تحت فعاليت کمونيست ها بايد فورا در رنگ کوچه و خيابان و رنگ و قيافه مردمانش هم خود را نشان دهد، دستان به هم گره خورده فعالين عرصه هاي مختلف ميتواند کار اين نقاشي اجتماعي را در کوتاهترين زمان ممکن به اتمام برساند.

 

 

دو ملاحظه؛

يکم-

در کردستان دوره جنگ عليه رژيم اسلامي، فعالين با اتوريته احزاب سياسي در محل نقش معتمد محل را با اتکا به اتوريته سياسي خود و سازمان سياسي مربوطه شان برعهده داشتند، که تقريبا بخش عمده امور مربوط به زندگي مردم با مراجعه به آنها حل و فصل ميشد. در آن دوره رژيم اسلامي يک نيروي تقريبا صرف نظامي بود، که به غيراز کنترل مراکز شهرها و خيابانها و جاده هاي اصلي، جامعه در عمق زندگي، خارج از سلطه آن به حيات خود ادامه ميداد.

از دوره دوم خرداد به بعد، زير چتر گشايش سياسي براي فعاليت وسيع نهادهاي مختلف دوم خردادي، فعالين اجتماعي با گرايش هاي متفاوت سياسي، زير پوشش آن نهادها به تکاپوي خود براي پاسخ به بخشي از مشکلات اجتماعي برآمده اند، که هنوز به نسبت تناسب قوا در جاهاي مختلف اين نهادها نقش دارند. انجمن هاي جوانان، نهادهاي مبارزه با اعتياد، نهادهاي مدافع حقوق زنان و کودکان و تعداد بسيار زياد ان جي او هايي که با عناوين مختلف مشغول فعاليتهاي متعدد اجتماعي بوده اند، هنوز کم و بيش فعاليت دارند و در زندگي اقشاري از جامعه نقش بازي ميکنند. فعال کمونيست بسته به اوضاع و احوال سياسي و تناسب قواي متفاوت ميتواند ابتکار به خرج دهد و از امکانات و داده هاي متعدد و پيچيده امروز جامعه به نفع دخالت وسيع تر و عميق تر و سازمان داده شده تر استفاده کند. جامعه به نسبت کنار زدن محدوديتهاي متعدد زندگي سياسي اجتماعي ميتواند اشکال بسيار پيچيده از سازماندهي امور زندگي خود را به نمايش بگذارد.

ضرورت توضيح اين نکته انگشت گذاشتن بر نقش فعال کمونيست در دوران هاي متفاوت سياسي براي ايجاد وسيع ترين سازمان ها و نهادهاي رسمي و غير رسمي دخالتگر در زندگي جامعه است.

 

دوم-

تعيين وظايف سنگين اجتماعي براي يک کميته کمونيستي متشکل از کادرهاي بسيار جوان حزبي ميتواند مورد انتقاد قرار بگيرد. طبعا يک کميته کمونيستي متشکل از کادرهاي جوان دانشجو قادر به ايفاي آن نقش مهم اجتماعي در محله نيست. چنين کميته اي ضمن پرهيز نکردن از مسائل محل زندگي اش، ولي حوزه کارش اساسا دانشگاه و محيط دانشجويي است، ضمن اينکه خود اين محيط نيز تعداد کثيري استاد دانشگاه و کارمندان و کارکنان دانشگاه را دارد که به اندازه کافي در سختيهاي زندگي استخوان خورد کرده و تجربه اندوخته اند. در بحث فعلي اشاره اصلي به محل زندگي است. کميته کمونيستي در محله اگر به دليل خيلي جوان بودنش در سن اعضا هنوز فرصت تبديل شدن به معتمدين مردم محله را پيدا نکرده است، بايد سعي کند با جذب معتمدين آزاديخواه به حيطه فعاليت خود براي برطرف کردن اين کمبودش گام بردارد. کميته جواني که هنوز توان تاثير بر محله را ندارد، بايد تقلا کند تا خود را به اين جايگاه برساند. در غير اينصورت، قرار دادن هر چند نفر فعال حزبي به عنوان کميته و تحويل ليستي کار سخت اجتماعي و سياسي به آن، قبل از اينکه آنها را در اندوختن تجربه کمک کند، موجبات سرخوردگي آنها را فراهم ميکند. کميته هاي بالاتر حزبي بطور طبيعي بايد مواظب پروسه پاگرفتن کميته هاي جوان خواهند بود.  

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 18:50 توسط محمد فتاحی |